از آنروى نياز و ناز گفته تا با ناز و نياز ضميرى اصفهانى اشتباه نشود .
منظومهء شاهد و مشهود
داستانى عاشقانه است بر وزن حديقهء سنايى غزنوى ، از محمد عظيم بن محمد جعفر متخلص به « اكسير » كه به « عظيماى اكسير » نيز شهرت داشته و ديوان غزل دارد .
بينش كشميرى ( م 1085 ه ) از شاعران معروف سدهء يازدهم در هند است كه ترجمهء حالش را خواهيم ديد . وى مثنويهايى دارد كه از آن ميان شور خيال تقليدى از خسرو و شيرين و رشتهء گوهر در برابر هفت گنبد است . مثنويهاى ديگرش غير از بينش ابصار كه استقبال از مخزن الاسرار است ، در مدح اورنگ زيب و بزرگان عهد او و وصف كشمير و لاهور است و اين گونه مثنويها كه بويژه در وصف كشمير سروده شده باشد درين عهد متعدّد است .
حياتى گيلانى ( م 1028 ه ) منظومهء سليمان و بلقيس ببحر متقارب مثمن مقصور در سه هزار بيت دارد .
مير محمد مؤمن عرشى ( م 1091 ه ) مهرووفا را باستقبال از خسرو و شيرين بنظم كشيد .
در عهد صفوى بدستهيى از داستانهاى منظوم بازمىخوريم با عنوان « قضا و قدر » . مدار اين داستانها بر حكايت از واقعهييست كه از قضا رخ داده و در زندگى قهرمان داستان تغيير عظيم پديد آورده ، او را بعشقى گرفتار نموده ، بحرمان و يأس افگنده ، از يارى جدا داشته و بفراقى گرفتار ساخته است . درينگونه منظومها ، اگر آن را نيك بفشاريم ، همهء مطلب در چند بيت معدود گنجايى دارد ، امّا رسم بر آن بود كه شاعر آن را بپروراند و با توصيفهاى متناسب با موضوع شاخ و برگى دهد و از سادگى بيرون آرد ، و اين نوعى از طبعآزماييهاى صاحب طبعان در آن روزگار بود ، و من يكى دو نمونهء منتخب ازين « قضا و قدر » ها را هنگام ذكر حال شاعران زمان خواهم آورد .
از جملهء كسانى كه در عهد صفوى ازينگونه منظومهها پرداختهاند سليم تهرانى ( م 1057 ه ) و طالب آملى ( م 1035 ه ) و حكيم ركنا مسيح ( م 1066 ه ) و سليم -