تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 588

مساهمون:

ص٥٨٨
ماده تاريخ وفاتش را بدينگونه يافت :
سال فوتش چو خواستم گفتند * او به ماه صفر ز بام افتاد ( 961 )
پس اينكه آذر گفته كه « طالمى بطمع مال او را كشته ) باطلست و سالى نيز كه او درين باب ذكر كرده باطل‌تر . - با آنكه حيرتى در غزل استاد بود ، بيشتر بمنقبت‌گويى شهرت يافت و بهرحال او غزلسرايى خوش بيان و قصيده‌گوى و مثنوىپرداز بود . ازوست :
بىشرميى كه كرد دل كامجوى ما * بس شرمها اگر كه به يارى به روى ما داريم آرزو كه گشايد خدادرى * گر خلق بسته است در آرزوى ما مشكن سبوى ما كه مبادا خورد شكست * ميناى چرخ بر سر جام و سبوى ما
* * *
گه دل از عشق بتان گه جگرم مىسوزد * عشق هر لحظه بداغ دگرم مىسوزد همچو پروانه بشمعى سرو كارست مرا * كه اگر پيش روم بال و پرم مىسوزد من ز خود بىخبر و آتش هجران در دل * وه كه اين شعله شبى بىخبرم مىسوزد
* * *
نهادى بر سر بالين من پاى * سرت بالين بيمارى نبيند مرا كردى به درد دل گرفتار * دلت درد گرفتارى نبيند
غزونامهء اسيرى منظومه‌يى ببحر متقاربست در شرح غزوهاى پيامبر اسلام ، و به همين سبب نام آن را « غزونامه » گذارده‌ام ، و آن سرودهء شاعرى است اسيرى نام كه نمىتواند نه اسيرى لاهيجى ( م 912 ه ) باشد و نه اسيرى رازى ( مير غازى ) كه چندى در هند مىگذرانيد و به آخر برى بازگشت و همانجا بمرد ، و نه محمّد قاسم - اسيرى ( م 1010 ه ) معاصر و ملازم جلال الدين اكبر . اين اسيرى كه غزونامه را سرود در عهد شاه تهماسب بروم رفت و خدمت سلطان سليمان قانونى ( 926 - 974 ه ) اختيار نمود و غزونامه را بنام او پرداخت . ازين گذشته وى خمسه‌يى نيز بتقليد از نظامى ترتيب داد و در آن خود را همشأن جامى دانست :