زمين ايران جريان يافته و با نام بزرگان ايران همراهست .
علّت آنكه اين منظومهء طولانى را در شمار حماسههاى دينى ذكر مىكنم آنست كه هم از آغاز دربارهء يكى از بزرگان ايرانى كه قيام دينى كرده بود ، يعنى حمزه پسر آذرك شارى ( معروف به « حمزة بن عبد اللّه خارجى » م 213 ه ) پديد آمده « 1 » ، و هم بعد از آنكه نام او را از آن داستان برداشتند آن را به حمزهء ديگرى ، ملقّب به « سيد الشهداء » كه پسر عبد المطلب و عمّ پيامبر اسلام ( ص ) بوده نسبت دادهاند ، در حالى كه او پيش از لشكركشى تازيان بايران كشته شده و اصلا بايران نيامده و خبرى ازو درين ديار نبوده و دخلى در اصل و بنياد اين داستان نداشته است .
اين حمزه پسر آذرك شارى بعلّت پيروزيهايش در سيستان و كرمان و خراسان و افغانستان تا سرزمين سند در زبان داستانگزاران « صاحبقران » لقب يافته بود ( - امير حمزهء صاحبقران ) و به همين سبب است كه بقصهء امير حمزهگاه « قصهء امير حمزهء صاحبقران » نام دادهاند .
حمزة بن عبد اللّه خارجى از سران و پيشوايان بزرگ « خوارج » در مشرق ايرانست كه در نيمهء دوم سدهء دوم و اوايل سدهء سوم هجرى مىزيست ، در سيستان بر عامل خليفهء عباسى قيام كرد و دعوى خلافت نمود و كرمان و سيستان و خراسان و افغانستان و ناحيهء سند را يك چند زيرنگين داشت و كار او چنان بالا گرفت كه هرون الرشيد ناگزير شد بسال 192 ه بتن خود بخراسان رود ليكن چنان كه مىدانيم در همين سفر درگذشت و حمزه نيز پس از آن بغزوسند و هند رفت و بسال 213 بدرود حيات گفت « 2 » .
دلاوريهاى اين مرد دينى جنگاور پيروزمند باعث شد كه دربارهء كارهايش
هامش
( 1 ) - دوست فاضلم آقاى دكتر جعفر شعار در نقل مطلبى از من دربارهء منشاء اين داستان ( مقدمهء قصهء حمزه ، تهران 1347 ) نوشته است كه كتاب مذكور ( يعنى قصهء حمزه ) بدستور حمزة بن عبد اللّه خارجى تحرير يافته . تصور مىكنم مقصود نويسندهء محترم « دربارهء » باشد نه « بدستور » . باقى مطلب مرا در متن بخوانيد .
( 2 ) - بنگريد به : دليران جانباز ، دكتر صفا ، تهران 1355 خورشيدى ، ص 141 - 153 و بتاريخ ادبيات در ايران ، ج 1 ، چاپ پنجم ، 1356 خورشيدى ، ص 35 - 36 .