داستانى قهرمانى بر زبان داستانگزاران مشرق جريان يابد ، به همان شيوه كه براى ابو مسلم مروزى ترتيب دادهاند ، و در ابداع آن داستان ، همچنانكه در ابو مسلمنامه ، بسيارى از اعمال قهرمانى را كه در داستانهاى ملى قديم خود مىبينيم ، حتى شيوهء روايت آن داستانها را ، تقليد نمايند و به صورتى قريب باصل دربارهء اين « امير حمزهء - صاحبقران » بيان كنند . ولى چنان كه مىدانيم بساط اقتدار خوارج سيستان با روى - كار آمدن دولتهاى صفّارى و سامانى برچيده شد و از آن پس ارزش مذهبى حمزة بن عبد اللّه ، چون ديگر نامآوران خارجى مشرق هم از ميان رفت ليكن داستانش بر زبان راويان و داستانگزاران باقى ماند . پس چارهء كار آن بود كه آن را به « حمزهء » ديگرى كه از برگزيدگان اسلام است ، نسبت دهند ؛ چنين كردند و داستان با بعضى تصرّفات بنام اين يك شهرت يافت .
صاحبقران نامه بسال 1073 ه بنظم درآمد ، در شصت و دو قسمت [ در حالى كه اصل قصهء امير حمزه در شصت و نه « داستان » است ] ، و ناظم در مقدمهء منظومهء خود ستايش يزدان و نعت پيامبر و فهرست مطلبهاى كتاب را آورده و پس از ختم كتاب داستان ديگرى را بنام « احوال قيطور و واقعهء وفات عمر » نقل كرده كه راجعست بعمر پسر حمزة بن عبد المطّلب « 1 » . ازين منظومه نسخهيى در كتابخانهء ملى پاريس
Ancien fond 279 )
) موجودست .
شاهنامهء حيرتى از منظومههاى حماسى نادريست كه ببحر هزج مسدس مقصور ( يا محذوف ) سروده شده و موضوع آن جنگهاى پيامبر و بزرگان مذهب شيعه است در متجاوز از بيست هزار بيت ، و چنين آغاز مىشود :
الهى از دل من بند بردار * مرا دربند چون و چند مگذار
الهى ساز آسان مشكلم را * نما راهى بملك جان دلم را
گوينده در پايان بنام منظومه و عدد بيتها و اسم خود بدينگونه اشاره نموده است :
چو نظم من بنام شاه دينست * ز روى راستى شهنامه اينست
بمدح شاه بايد راند خامه * بنام شاه بايد شاهنامه
هامش
( 1 ) - بنگريد به : حماسهسرايى در ايران ، دكتر صفا ، چاپ سوم ، ص 379 .