بود و مىگفت « شعرى كه از يك مرتبه شنيدن بفهم من نيايد بىمعنيست » « 1 » امّا اين سخن او كه ما امروز بهتر بمعنى آن پىمىبريم در نزد اهل زمان پسنديده نيامد و ملّا طاهر غنى كشميرى شاعر مشهور وقتى « اين دعوى را شنيد گفت تا حال اعتمادى بشعر فهمى عنايت خان داشتم ، امروز آن اعتماد برخاست » « 2 » و عجيب است كه نوشتهاند از آن پس ديگر غنى با آشنا همصحبت نگرديد ! همين غنى كشميرى كه اشعارش « بيشتر به طرز ابهامست » « 3 » و « در تمثيلگويى بىنظير » « 4 » شناخته مىشد ، از اين گونه سخنان ديرياب شگفتانگيز و معنيهاى پرغرابت و بيتهاى بسيار دقيق و « نازك » دارد كه بواقع مانند سبزهرويان كشمير دلنشين و دلپذيرند . مثل :
تا رنگهم رشتهء گوهر شده از اشك * اين ديده تمنّاى بناگوش كه دارد
چو ميل سرمه برآمد ز چشم جانان گفت * كه سير ميكده شويد غبار خاطرها
كند در هر قدم خلخال فرياد * كه حسن گلرخان پا در ركابست
دهد چون قدسيان را چشم او صهباى مدهوشى * سبوى عرش از دوش ملايك بر زمين افتد
با دامن تر شدم بمحشر * گفتند در آفتاب بنشين
حسن سبزى به خط سبز مرا كرد اسير * دام همرنگ زمين بود ، گرفتار شدم
معروفست كه صائب دربارهء بيت اخير غنى مىگفت : « كاش آنچه درين عمر گفتهام به اين كشميرى مىدادند و اين بيت را به من ! » « 5 » .
25 ) يكى از سرچشمههاى مضمونآفرينى در نزد شاعران دورهء دوم شعر فارسى در عهد صفوى استفاده از كلمه يا بقول مشهور بازى با كلمه بصورتهاى گوناگون بود كه اگر شاعر مىتوانست خوب ازين هنر بهره برگيرد قادر بآفرينش نكتههاى جالب مىگرديد . در اين راه شاعر از صنعتهاى جناس و ايهام و نظاير آنها بهر نحو كه ممكن بود هم استفاده مىكرد . در بيت زيرين گوينده ساعد معشوق را
هامش
( 1 ) - بهارستان سخن ، س 521 .
( 2 ) - ايضا همان كتاب و همان صفحه .
( 3 ) - بهارستان سخن ، ص 519 .
( 4 ) - نتايج الافكار ، ص 512 .
( 5 ) - بهارستان سخن ، ص 521 .