تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 574

مساهمون:

ص٥٧٤
و ازين راه قضيهء تكرار قافيه بپيش مىآمد . مثلا در يك غزل طالب آملى ( شمارهء 201 از ديوان او چاپ تهران بتصحيح طاهرى شهاب ) لب سه بار و مشرب دوبار غير از مصراع اول از مطلع ، بنحو ذيل تكرار شده است :
ميم باز بيگانهء مشربست * تبسّم غريب ديار لبست عروس غمست اينكه بر خاطرم * زبان در دهانست و لب بر لبست مى عيش در ساغر ما غريب * چو مو بر كف و استخوان بر لبست همه ديو خيزد ز مذهب‌سراى * پرى در عزبخانهء مشربست نه بر علم نازم چو طالب نه شعر * بهين شيوه‌ام وسعت مشربست
نظير همين كار هم با مصراع دوم يك بيت در غزل مىشد مشروط بر آنكه شاعر مضمون دلخواهى براى گنجاندن در آن مصراع يافته باشد . در اين صورت چند بار براى آن مصراع اوّلى ترتيب مىداد تا كداميك متناسب‌تر افتد . مثلا عالى نيشابورى براى مصراع « چو صحرا جامهء عريانى من دامنى دارد » كه مضمون دلخواهى در نظرش داشت ، سه مصراع اول ساخت و در نتيجه در يكى از غزلهايش اين سه بيت را مىيابيم :
ز جيب تازه چون گل قامتم پيراهنى دارد * چو صحرا جامهء عريانى من دامنى دارد نيم دلتنگ اگر چون غنچه‌ام شد چاك پيراهن * چو صحرا جامهء عريانى من دامنى دارد درين گلشن چو گل خودرو بود چاك گريبانم * چو صحرا جامهء عريانى من دامنى دارد
گاه هم براى يك غزل چند مطلع ساخته مىشد و اين در صورتى بود كه شاعر بمطلعى كه سروده بود قانع نبوده و يك يا دو تاى ديگر بر آن افزوده است تا خود و خواننده كداميك را بپذيرند مانند اين غزل از ملك قمى :
برآمد از سر كو ماه من شراب زده * لبش بخنده نمك بر دل كباب‌زده شراب خورده و ناشسته روى و خواب زده * هزار طعنهء خوبى بر آفتاب زده