دقيق خود را در بيت و يا حتّى در مصراعى بگنجانند و معنايى دورگرد « 1 » را با لفظى اندك آشنايى دهند . چنين وضعى البتّه از ابتداى عهد صفوى كه هنوز شاعران دنبالهء مكتب هرات و شيوهء شاعران پايان سدهء نهم و آغاز سدهء دهم را بكلّى رها نكرده بودند ، وجود نداشت و از آن روزگار كه شعر « مجموعهء خيال » « 2 » و معركهء « جادوخيالان » « 3 » شد ناگزير بهيأت ظرفى درآمد كه مظروف از آن بزرگتر بود ، زيرا غزل كه جولانگاه چنين و همهاى باريكست بار لفظ را تا حدّ معينى مىتوانست كشيد و براى هر مضمون بيشتر از يك بيت را نمىتوانست در دسترس گوينده بگذارد « 4 » .
پيداست كه اگر شاعرانى نيرومند مثل طالب و كليم و صائب بحريم چنين خيالها راه مىيافتند تدبير گنجاندن آنها را در لفظ هم مىكردند و كمتر بتنگنا مىافتادند و بدين سبب در شعر اين گونه استادان بيشتر بكلام موجز فصيح باز مىخوريم ، ولى بعضى ديگر از شاعران سدهء يازدهم و دوازدهم را مىشناسيم كه در « خيالبافى » « 5 » - هاى خود درمانده و بكمبود لفظ دچار شده و در نتيجه سخن مبهم گفتهاند .
اگر ايجاز را در شعر دستهء اول بنگريم از مقولهء « ايجاز حذف » است يعنى كمى لفظ ليكن روشن بودن معنى به علت روشنى قرينه ، ولى اگر بسخن دستهء دوم نگاه كنيم غالبا « ايجاز مخلّ » دارند زيرا آن نقصان لفظ مانع صراحت معنى گرديده است و قرينهء روشنى براى درك آن در دست نيست ؛ و ازين ايجازهاى مخلّ در كلام دستهء اخير از شاعران بسيارست .
هامش
( 1 ) -من آن « معنى دورگرد » م جهان را * كه با هيچ لفظ آشنايى ندارم ( صائب )( 2 ) -« مجموعهء خيال » من آمد به روى كار * منسوخ گشت نسخهء ديوان انورى( طالب آملى )
( 3 ) -طالب جادو خيالم كز مقالات فصيح * رشك خاقانيست بر من چون بر او رشك اثير( 4 ) - كمتر معنايى مثل نكتهء زيرين از شاعران اين عهد داريم كه دو بيت را پر كرده باشد :بدنامى حيات دو روزى نبود بيش * آن هم كليم با تو بگويم چسان گذشت
يك روز صرف بستن دل شد به اين و آن * روز دگر بكندن دل زين و آن گذشت( 5 ) -خيالبافى از آن شيوه ساختم طالب * كه اختراع سخنهاى خوش قماش كنم