اين مضمونها را از ديگرى برداشت :
سليم :
شوق رويش همهكس را بغريبى دارد * سبب اينست جلاىِ وطنِ آينه را
كليم :
چند در خانهاش آتش فتد از پرتو تو * زين ستم آينه در فكر جلاى وطنست
سليم :
چون كشم بار گران غم دورى كز ضعف * نگه خود نتوانم ز رخت بردارم
كليم :
ز ناتوانى خود اينقدر خبر دارم * كه از رخت نتوانم كه ديده بردارم
بهر تقدير ، همچنانكه گفتم « برداشتن مضمون » و « انتحال » يا اگر مؤدبانه سخن گوييم ، « توارُد » در ميان شاعران عهد صفوى رواجى شگفتانگيز داشت و منحصر بيك يا چند تن نبود كه در اينجا از كارشان نمونه داده شود . در تتبّعى كه مير غلامعلى آزاد بلگرامى درينباره كرده پاى عدهء كثيرى از شاعران معروف زمان مانند مير صيدى ، ملا غربتى ، واعظ ، حُزنى ، فطرت ، ناصر على ، خالص ، ناظم ، وحيد ، فيّاض ، دانش ، قاسم ديوانه ، بيدل و انسان را بميان كشيده است « 1 » ولى اگر استقصايى در اين مورد بشود دست بسيارى ديگر را هم مىتوان به اين ماجرا بند كرد ، و اين بسيار طبيعى است : در عهدى كه از شاعر فقط مضمون و نكتهء باريك مىخواستند ، ناگزير پس از خرج همهء ذخيرههاى مغز روزى كارش بدريوزگى مىكشيد چنان كه كشيد و ديديم . ازين گذشته هركه لذّت دارايى چشيد از داشتن سيرى نداشت !
23 ) از دشواريهاى بزرگ در بيان اين مضمونهاى گوناگون مبالغه در ايجاز بود كه عادة كار سخن را به « ايجاز مخّل » مىكشانيد . توضيح اين سخن آنكه معنى شعر هرچه دقيقتر و خيالانگيزتر باشد براى صراحت بلفظ روشنتر كه متناسب با آن باشد حاجت دارد اما شاعران عهد صفوى عادت داشتند كه آن معنيهاى
هامش
( 1 ) - سروآزاد ، ص 70 - 72 .