تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 573

مساهمون:

ص٥٧٣
از طُغرا : كلاه فقر ز ترك گل و گياه مكن * به غير ترك هوا صرف اين كلاه مكن
نوع ديگر از بهره برداشتن از واژه‌ها آنست كه شاعر يك كلمه را شايستهء آن مىيابد كه با آن مضمون تازه‌يى بيافريند و در يك قطعه يا يك غزل شروع ببازى - كردن با همان كلمه و ساختن چند مضمون مينمايد كه محتوى همان واژه باشد . ظاهر امر در اين گونه قطعه‌هاى شعر آنست كه شاعر يك كلمه را فى المثل در يك غزل چند بار تكرار كرده و ازين راه مرتكب خطائى شده است اما حقيقت آنست كه او پاى بند چنين قيدى نيست و كار خود را تنها از راه تفنّن انجام مىدهد . آفرين لاهورى ( م 1154 ه ) در غزلى بمطلع :
در آتش بس‌كه دل را مىگدازد ياد ايامى * چو شمعم نيست غير از سوختن در نامه پيغامى
كه در ذيل ترجمهء حالش خواهيد ديد ، در بيتهاى 3 و 4 و 5 با كلمهء « طوفان » چنين كرده - است ، يك جا از « طوفان كردن بىتابى » و سپس از طوفان خيال و بعد از آن از جلوهء طوفان‌ساى محبّت سخن گفته است . 26 ) و امّا تكرار قافيه كه در ديوانهاى سدهء يازدهم و سدهء دوازدهم نمونهاى بسيارى از آن مىبينيم ، مخصوصا در غزل معمول بود و بعضى از شاعران مثل طالب آملى و صائب تبريزى و عالى نيشابورى و بيدل عظيم‌آبادى در اين راه مبالغه كرده‌اند . شايد خوانندهء اين گونه غزلها در بادى امر تصوّر ناتوانى براى گوينده كند ، ليكن وقتى مىبينيم شاعران تواناى استادى بتكرار چنين كرده‌اند بايد علّت را بجوييم . تصور مىرود علّت اساسى آنست كه بيشتر شاعران در مضمون بنديهاى خود از معنى قافيه‌ها بهره برمىگرفتند چنان كه مثلا « شايان » باهم قافيه‌هاى خود « گريان » و « درمان » اگر قرار شود در غزلى بيايند هريك معنى و مضمونى خاص برمىانگيزند . گاه چنين اتفاق مىافتاد كه شاعر براى يك يا دو تا ازين واژه‌ها كه براى قافيه بر - مىگزيد چند مضمون را بخاطر مىآورد و بجاى يك بيت دو يا سه بيت با همان قافيه يا قافيه‌ها در همان يك غزل مىسرود و در يادداشتهاى خود حفظ مىكرد تا بعد كداميك را بپسندد و نگاه دارد ، يا خواننده كداميك را ترجيح دهد و حفظ كند
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 573 | ذبيح الله صفا