تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 567

مساهمون:

ص٥٦٧
صائب :
خواهد فتاد دامن زلفش بدست من * اين فال را ز شانهء شمشاد ديده‌ايم
برداشتن مضمون از ديوان اين و آن ، يا توارد و يا بهرنام ديگر ، منحصر بميان سليم و صائب و نيز موقوف به همين چند مورد معدود نبود ، امرى بود تقريبا رائج كه مىتوان آن را گاه از مقولهء توارد دانست و گاه آزمايش ذوق در بهتر ساختن همان مضمون و بسا از اوقات انتحال . مثلا تكرار مضمون بيت زيرين از سليم تهرانى بوسيلهء صائب بسيار متفاوتست با آنچه در بيت غنى كشميرى مىبينيم و خواننده بتشخيص خود مىتواند كار اين دو گويندهء اخير را بهر نوعى ازين سه حالت كه خواست تعبير كند :
سليم : مشّاطه را جمال تو ديوانه مىكند * كآيينه را خيالِ پريخانه مىكند صائب : دل را نگاه گرم تو ديوانه مىكند * آيينه را رخ تو پريخانه مىكند
غنى :
هركس كه ديد روى تو ديوانه مىشود * آيينه از رخ تو پريخانه مىشود
و باز غنى كشميرى مضمون سليم را يعنى « به سنگ سرمه شكستند شيشهء ما را » ، بدينگونه « بست » :
ز بيم آنكه مبادا صدا بلند شود * ز سنگ سرمه شكستيم آبگينهء خويش
و شگفتست كه همين غنى مدعى بود كه مضمون از كسى برنمىدارد و مىگفت :
برنداريم ز اشعار كسى مضمون را * طبع نازك سخن كس نتواند برداشت
كليم كاشانى ( م 1061 ه ) هم با همه توانايى كه در خلق مضمونهاى متنوع داشت ، مضمونهايى را از ديگران برمىداشت ولى آن را از مقولهء توارد معرّفى مىكرد و مىگفت :
منم كليم بطُورِ بلندى همّت * كه استفادهء معنى جز از خدا نكنم بخوان فيض الهى چو دسترس دارم * نظر بكاسهء دريوزهء گدا نكنم ولى علاج توارُد نمىتوانم كرد * مگر زبان بسخن گفتن آشنا نكنم
نمىدانم از سليم تهرانى و كليم كاشانى كه معاصر هم و هردو مقيم هند بودند ، كداميك