تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 566

مساهمون:

ص٥٦٦
ديوان خود بدست حريفان مده سليم * غافل مشو كه غارت باغ تو مىكنند
و حتى چنين مىپنداشت كه ديوان هيچيك از معاصرانش از سخنان وى خالى نيست :
ديوان كيست از سخنانم تهى سليم * تنها نه بر من اين ستم از دست صائبست
و بنابرين پاى ميرزا صائبا ( م 1080 ه ) را هم بميان كشيد . مير غلامعلى آزاد بلگرامى ( م 1200 ه ) كه از سخن شناسان معروف عهد بود ، در اين مورد بحمايت از صائب برخاسته و شرحى مستوفى درين باب آورده است . وى معتقد است هر معنايى كه گويند صائب از سليم برداشته از مقولهء توارد است « 1 » ولى معلوم نيست كه درين حكومت تا كجا جانب انصاف را گرفته باشد . براى آنكه چند مورد ازين « توارد » ها را بشناسيم بنقل بعضى درينجا مبادرت مىشود ؛ سليم گفته است :
صدا چگونه برآيد كه اين سيه چشمان * به سنگ سرمه شكستند شيشهء ما را
و صائب سروده است :
نماند ناله دل درد پيشهء ما را * به سنگ سرمه شكستند شيشهء ما را
سليم :
زينت ارباب معنى جوهر ذاتى بس است * لاله در كوه بدخشان گر نباشد گو مباش
صائب :
شمع بر خاك شهيدان گر نباشد گو مباش * لاله در كوه بدخشان گر نباشد گو مباش
سليم :
چشم توام ز هوش تهى دست مىكند * يك سرمه‌دان شراب مرا مست مىكند
صائب :
از چشم نيم مست تو با يكجهان شراب * ما صلح كرده‌ايم بيك سرمه‌دان شراب
سليم :
ز آشفتگى طرّهء مقصود خبر داد * هر فال كه از شانهء شمشاد گرفتيم
هامش
( 1 ) - سروآزاد ، لاهور 1913 ، ص 68 ببعد .