نقص عشق است كه از خار بنالد بلبل * نسبت هرچه بگلزار رسد گل باشد
( مير صيدى )
بسوز عاريتى تن نمىدهد جوهر * ز آتش جگر خود چنار مىسوزد
( صائب )
دل منه بر الفت دشمن كه تا گرمست آب * گرچه مىجوشد بر آتش ليك با او دشمنست
( رفيع )
چشم ارباب كرم در جستجوى سائلست * ز انتظار جام باشد گردن مينا بلند
( صائب )
آزاده بهمراهى كس بند نگردد * خاصيت سرو است كه پيوند نگردد
( واعظ )
يادگير از بيد مجنون شيوهء افتادگى * گر گذارند ارّه بر فرق تو سر بالا مكن
( واعظ )
نيست جز خجلت از احباب تهىدستان را * بيد را جز عرق بيد نباشد ثمرى
( واعظ )
ظاهرآرايى نباشد شيوهء روشندلان * ميرد آتش از براى جامهء خاكسترى
( واعظ )
از بس كُرَوى فتاده ايجاد زمين * هركس بمقام خود بلندى دارد
( شوكت )
22 ) مضمونهايى كه شاعران بدين خون دل از هرجا دست و پا مىكردند گاه محل استفاده و يا بهتر بگوييم دستخوش مضمون ربايى ديگران مىگرديد ؛ مثلا از ميان شاعران معروف سليم تهرانى ( م 1057 ه ) دربرداشتن معناهاى ديگران معروف بود ، شاعرى دربارهء او گفت :
دخلى كه نكردى بكلام اللّه است * بيتى كه نبردهاى تو بيت اللّه است
درحالىكه سليم خود از اينكه مضمونهايش را شاعران ديگر برمىداشتهاند ، رنجيده خاطر بود و آن را « غارت » مىناميد :