كنى تا چند خواب اى ( مست غفلت ) نالهيى سر كن * سر ( ميناى دل ) بگشا ( دماغ ديده ) يى تر كن
( ناظم هروى )
چو ( زلف سنبل ) ابيات من پريشان بود * نداشت ( طُرّهء شيرازه ) روى ديوانم
( صائب )
( لقمهء چرب خوشامد ) نكند رام مرا * دل من از سگ كوى تو وفادارتر است
( آشنا )
شب عيدست و مىبينم قدح در دست رنگينش * ( شبستانِ حَنا ) امشب ( چراغ روشنى ) دارد
( مير رضى دانش )
( مسافران چمن ) نارسيده در كوچاند * شكوفه مىرود و شاخ ( بار مىبندد )
( ظفر خان احسن )
بسكه لبريزست گلشن از ( بهار جلوه ) ات * بال بلبل آشيان گرديد و از پرواز ماند
( جوياى تبريزى )
حرف جانبازى فرهاد ز بس شيرين بود * خواستم سر كنم از ( جوى قلم ) شير چكيد
( محمد هاشم جرأت )
دل ( دامن مجاورت ) چشم تر گرفت * با ( طفل اشك ) صحبت ديوانه درگرفت
( كليم كاشانى )
21 ) يكى از ويژگيهاى شعر در عهد صفوى اقتران با طبيعت و محيط زندگانى شاعرانست يعنى برگرفتن فكر و مضمون و نكته از آنچه در دور و بر آنان ، در دسترس و در چشم رس ايشان ، بود . البتّه اين نگرش بجهان مادّى و بعالم بيرون از وجود گوينده امر تازهيى در ادب فارسى نيست و هم از آغاز ميان گويندگان رائج و در