از ميرزا حسن بيگ رفيع قزوينى :
راه دور هند ( پابست ) وطن دارد مرا * چون حنا ( شب در ميان ) رفتن بهندستان خوشست
نوبهارست و هوا سايهء عشرت دارد * ( مُفتِ ) رنديست كه مىدارد و فرصت دارد
لرزيد دل و داد نشان ز آن خم ابرو * رسم است تپيدن نَفسِ ( قبلهنما ) را
از ميرزا عبد القادر بيدل عظيمآبادى :
( قُماشِ ) فهم نداريم ور نه خوبان را * ( اتوىِ ) پيرهن ناز چين پيشانيست
سرشك هرمژه ( اندازش ) آنسوى نظرست * ( شررعنانى ) اين طفل نىسوارم سوخت
فرصت ( كفيل ) اينهمه شوخى نمىشود * خوابت گران و سايهء ديوار ( نازك ) است
20 ) از ويژگيهاى شعر درين عهد استفاده شاعرانست از تشبيه و مجاز و استعاره به حد اكثر امكان . مقصود آنست كه درين نحوههاى بيان كه البته لازمهء سخن شاعرانه است ، مبالغهء شديدى در كار بود و هرچه بپايان عهد صفوى نزديكتر شويم اين مبالغه دراز آهنگتر و بنيرو ترمىگرديد چنان كه گويى سخن سادهء آزاد ازينگونه آرايشهاى معنوى در نزد سخنسنجان ارزشى نداشت و بىمزه و فاقد ملاحت به نظر مىآمد .
به همين دليل بود كه طالب آملى مىگفت :
ز سادهگويىِ افسرده نادمم طالب * من و سخن به همان طرز استعارهء خويش
سخن كه نيست در و استعاره نيست ملاحت * نمك ندارد شعرى كه استعاره ندارد
هر نوع تشبيه يا استعارهء نامكرّر تازه مجاز بود خواه مفرد يا مركب ، محسوس يا معقول ، و خيالى يا وهمى . هرچه پيچيدهتر و ديريابتر و آلودهتر بتخيل و توهّم بود بهتر و دلپذيرتر و استادانهتر به نظر مىرسيد . تمام ديوانهاى شاعران عهد ازينگونه