تشبيهها و مجازها پر است ولى هرچه بپايان آن نزديكتر شويم دقّت شاعر در ايراد آنها و صعوبت فهم براى مستمع بيشتر مىگردد و نگاهى به آنچه ازين شاعران در بخش مربوط ازين جلد نقل خواهد شد براى درك اين معانى كافيست . اما مطلب مهم تركيبهاى تشبيهى و استعارى و به كار بردن استعارهء تمثيلى « 1 » فراوانست در شعر اين عهد كه اگرچه در ادب فارسى مسبوق بسابقهء طولانيست ، امّا در هيچ عهد و زمانى مبالغه درين راه باندازهء دورهيى كه محلّ مطالعهء ماست نبوده است . بعضى از شاعران مانند عرفى و طالب و اسير و كليم و صائب و شوكت و بيدل و ناظم درين مبالغه دست بالا را دارند و اگرچه تركيبهايى كه به كار مىبرند غالبا خيالانگيز و دلپذير است امّا دشوارى كار باعث بود كه در آنها گاه دچار لغزشهايى هم بشوند .
براى آنكه خواننده نمونهيى چند از تركيبهاى تشبيهى و استعارى شاعران عهد صفوى را ديده باشد بنقل چند بيت زيرين مبادرت مىگردد ( باقرار دادن آنگونه تركيبها ميان دو هلال ) :
نواى نالهء نى مىرسد به ( غارت هوش ) * تو ( برق تازى ) اين ( نىسوار ) را درياب !
( سالك يزدى )
چشمت هنوز از ( صف مژگان ) بقتل عام * سان در ( زمين آينه ) بيند سپاه را
( صيدى )
خواهم كه ( رخش بد عمل زهد ) پى كنم * تسبيح ( تازيانهء گلگونِ مى ) كنم
( ناظم هروى )
ز سير باغ و زندان برنيايد ( كام سودا ) يم * نه شاخ سنبلى بر سر نه زنجيريست درپايم
( ناظم هروى )
هامش
( 1 ) - مقصود مجاز مركب بالاستعاره است ، يعنى كلامى كه در غير معنى موضوع له با علاقهء مشابهت و قرينهء مانع از ارادهء معنى حقيقى استعمال شود . آيين سخن ، از نگارنده ، چاپ چهارم ، تهران 1338 ، ص 56 .