تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 555

مساهمون:

ص٥٥٥
كنند و همين دو نكتهء اخير باعث است كه ما خود را با زبان و بيان شاعران و مؤلفان سده‌هاى دهم تا دوازدهم بسيار آشنا و مأنوس مىيابيم و حال آنكه چنين انسى را مثلا با شاعران سده‌هاى چهارم و پنجم و ششم نداريم . اگر بخواهم براى توضيح بيشتر سخن بذكر شاهدهايى از گفتار شاعران آن زمان بپردازم تفصيل از حد در خواهد گذشت ، پس براى آنكه خواننده آشنايى بيشترى با بحث حاضر حاصل كند بنقل چند بيت ذيل اكتفا مىكنم و براى شناختن واژه‌ها و تركيبها و تعبيرهاى تازه يا آنها كه در اثرهاى شاعران پيشين كمتر ديده شده است ، يا واژه‌هايى كه از ديرباز به كار مىرفته ولى در عهد مورد بحث ما معنى تازه‌يى يافته ، آنها را در ميان دو هلال مىنويسم : از حكيم ركناى مسيح :
در غربت مرگ بيم تنهايى نيست * ياران عزيز ( آن طرف ) بيشترند عشقى كه ( رفته‌رفته ) جنون آورد چه سود * ديوانه گشتن از نگه اولين خوشست خوش بىتو زنده مانده‌ام از ( بىسعادتى ) * من چون كنم نمىكشد اين زهر ( عادتى ) با فلك ( دست و بغل مىروم ) اى خواجه ببين * كه ( تماشاست ) ( تلاش ) دو زبردست ( بهم ) بهر محفل كه شمع قامت او جلوه‌گر گردد * چو ( فانوس خيال ) آن خانه‌اش برگرد سر گردد
از صائب تبريزى :
در مجالس ( حرف سر گوشى زدن ) با يكديگر * در زمين سينه‌ها تخم نفاق افگندنست من گرفتم كه ( قمار از همه عالم بردى ) * ( دست آخر ) همه را باخته مىبايد رفت تا زلف تو دم مىزند از نافه‌گشايى * بىشرمى مشكست ز ( مادر بخطايى ) غم عالم فراوانست و من يك غنچه دل دارم * چسان در ( شيشهء ساعت ) كنم ريگ بيابان را هرسو مرواى ديده كه چون از حركت ماند * رو در حرم كعبه بود ( قبله‌نما ) را