قويتر و سخنآرايى ضعيفتر گشت و در همان حال هم چون پارهيى از شرطهاى سنگين شاعرى به نحوى كه در دورانهاى پيشين بود ، متروك ماند ، اين عدم توجّه بكلام پخته و استوار كمتر محسوس افتاد تا بجايى كه شاعران ، حتى آنها كه كوس استادى مىزدند ، لغزشهايى در لفظ دارند تا چه رسد به آن گروه كه هم اصرار در مبالغات خيالى داشتند و هم بهرهاشان از شناخت زبان باستادان بزرگ عهدشان نمىرسيد كه طبعا خطاهاى بيشترى در شعر مرتكب مىگرديدهاند . پيش از اين « 1 » بعضى ازين لغزشهاى لفظى را باز نمودهام و اينك تكرار آن را درينجا لازم نمىبينم ، بويژه كه مقصودم ازين بحث بيان اين نكته بود كه زبان شعر در عهد صفوى ، بتدريج از آغاز تا پايان آن دوره ، بسادگى مىگراييد و بيشتر به زبان گفتوگوى آن زمان نزديك مىشد و اين خود نوع ديگرى از تجدّد در شعر و يا يكى از ويژگيهاى « طرز تازه » بود .
از نتيجههاى طبيعى استفاده از زبان تحوّل يافتهء تازه در شعر آنست كه شاعر از محدودهء زبان ادبى ديرين كه زبان طبقهء منتخب اديبان و فرهيختگان بود بيرون آمد و بسيارى از واژهها و تركيبهاى متداول زمان خود را به كار برد ، در حالى كه از زبان سنتى ادبى هم تا هرجا كه مىتوانست و موافق ذوق سليم مىشمرد بهره برمىگرفت ؛ و پيداست كه منشيان و نثر نويسان نيز در اين هردو مورد با شاعران همراه و همگام بودهاند . به همين سبب است كه در شعر و نثر اين دوره بواژهها و تركيبهاى نو بسيار بازمىخوريم كه اگرچه هيچ بعيد نيست همه يا قسمتى از آنها در زبان فارسى رايج زمانهاى پيش هم وجود داشته بوده باشد ، امّا استعمال آنها در متنهاى ادبى يا اصلا سابقه نداشت و يا بسيار نادر بود . بيشتر مثلهايى هم كه در شعر اين عهد آمده از قبيل همين واژهها و تركيبها و تعبيرهاى تازه است كه در دوران صفوى رواج داشت . اين نكته هم روشن و از كلام شاعران و نويسندگان عهد آشكارست كه در بيان آنان تنها واژهها و تعبيرهاى زمانشان به كار نمىرفت ، بلكه آنان اصلا ابائى نداشتند كه گفتار خود را با دستور تحوّل يافتهء فارسى نيز همساز
هامش
( 1 ) - همين جلد ، ص 436 - 442 .