ليكن آخر كار سپاهيان سلطان از مبارزه با يك دولت سنّى خوددارى كردند و پراگنده شدند و كار ميان دو طرف به صلح كشيد بدان شرط كه اشرف سلطان عثمانى را « امير المؤمنين » و « خليفهء مسلمين » بشناسد و سلطان هم از همهء سرزمينهاى غربى ايران چشم پوشد و اشرف را پادشاه ايران بداند .
با همهء اين احوال حكومت حقيقى ايران گرداگرد وجود شاه تهماسب ثانى كه فاقد هرگونه لياقتى بود ، شكل مىپذيرفت زيرا نخست فتحعلى خان قاجار و اندكى بعد نادر قلى بيك افشار ببهانهء بازگرداندن سلطنت بصفويان زمام اختيار دولت شاه تهماسب را در دست گرفتند .
نادر قلى بيك كه بعد از تصاحب تخت و تاج ايران نادر شاه افشار خوانده شد ، از عشيرهء كوچك قرخلو ، شعبهيى از ايل افشار ، بود . ايل ياد شده دستهيى از تركمانان بودند كه مقارن حملهء مغول بآذربايجان رفتند و در دوران شاه اسمعيل به ابيورد خراسان كوچانده شدند . نادر در ميان عشيرهء مذكور بسال 1100 ه در دستگرد ( از ناحيهء درهگز خراسان ) ولادت يافت . در هژده سالگى به خدمت يكى از رئيسان ايل افشار ابيورد كه حاكم آن ديار بود ، درآمد و دختر او را بزنى گرفت و پس از وى بجاى او عهدهدار رياست قبيله و حكومت ابيورد شد و بدينگونه زندگى نظامى و سياسيش آغاز يافت .
در اين اوان ملك محمود سيستانى كه در خراسان دم از استقلال مىزد ، نادر را بدفع ازبكان مأمور كرد و او اندكى بعد سر از طاعت محمود پيچيد و با او بستيزه پرداخت و يك بار او را در نزديكى مشهد منهزم ساخت و شاه تهماسب را بخراسان دعوت كرد ، و چون تهماسب دعوت او را پذيرفت بسيارى از طرفدارانش در خراسان بنادر پيوستند و كار او بالا گرفت و به دو لقب تهماسبقلى ( چاكر تهماسب ) داده شد .
تهماسبقلى در محرم سال 1139 ملك محمود سيستانى را در مشهد محاصره كرد و در صفر همان سال فتحعلى خان قاجار را كه سمت سپهسالارى شاه تهماسب داشت از ميان برد و بجاى او سپهسالار گرديد ، و چون كار ملك محمود را در ربيع الثانى سال
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 39
مساهمون: ذبيح الله صفا
ص٣٩