تيسفون تسلط يافتند نتوانستند خود را شاهنشاه بخوانند بلكه ببهانهء حمايت از شاهزادگان ساسانى فرمانراوييهاى كوتاهى كردند و از ميان رفتند ، و عاقبت تغيير حكومت ساسانى ، درست مانند دگرگونى پادشاهى صفوى ، بدست مردمى انجام شد كه از بيرون و خارج از محيط اعتقادى ايرانيان آمده بودند . اين را بايد از عيبهاى صريح حكومتهايى شمرد كه در آنها سياست و دين توامانند .
افشاريان
چنان كه پيش ازين ديده شد با حملهء افغانان دولت شاه سلطان حسين به آسانى درهم ريخت ، مانند كوهى كه بكاهى بند باشد ! در ايامى كه محمود افغان اصفهان را در محاصره مىگرفت ، تهماسب ميرزا سومين فرزند شاه سلطان حسين در انديشهء گردآوردن نيرو از اصفهان گريخت ليكن بجاى آنكه بلا را از خود بگرداند در شهر قزوين بخوشگذرانى نشست و همين كه خبر تسليم شدن پدر به دو رسيد سلطنت خود را در آن شهر اعلام كرد ( 1135 ه ) ، و اندكى بعد در برابر حملهء فوجى از افغانان به تبريز گريخت . محمود ( 1135 - 1137 ه ) و پس از او اشرف ( 1137 - 1142 ه ) چند سالى بر قسمتهايى از ايران پادشاهى داشتند و در اين مدت از قتل عامها و كشتارهاى پياپى و آزار و غارت هيچ فرونگذاشتند چنان كه شرح همهء كارهاى آنان بملالت خاطر مىانجامد . دو دولت روسيه و عثمانى هم كه دنبال نمدى از كلاه درهمگسيختهء صفوى مىگشتند ، بىسامانى كشور را دست موزهء چيرگى بر بخشهايى از ايران كردند و سرانجام شمال و خاور آن را ميان خود تقسيم نمودند . بخش روسيه تمام كنارههاى درياى مازندران از دربند قفقاز تا استراباد ، و سهم عثمانى آذربايجان و كرمانشاهان و همدان شد و دولت اخير بدنبال چنين قرارى تبريز را محاصره كرد . شاه تهماسب كه در جستوجوى متحدى بود ، چيرگى پتر تزار فزونىجوى روسيه را بر همه سرزمينهايى كه چشم بر آنها دوخته بود ، پذيرفت بدان شرط كه نيرويى به يارى وى فرستد . پتر هم جوانمردى كرد و همهء سرزمينهاى ياد شده را گرفت اما كسى به يارى شاه بىتاج و تخت صفوى نفرستاد .
دولت عثمانى هم دچار پاترزم اشرف شد و او اگرچه تا نزديك اصفهان پيشرفت