و بزندان افگندن خويشاوند دلير او لطفعلى خان درهمشكنندهء نخستين حملهء افغانان و رنجانيدن خويشاوند شجاع آنان واختانگ والى گرجستان مدافع تاج و تخت ايران در برابر قبايل سركش لزگى بود كه همهء آنها بتحريك و توطئهء نديمان و مشاوران مغرض و خائن شاه سلطان حسين كه سود خود را در برانداختن اين مردان مىدانستند انجام شد و در نتيجه اصفهان بدان آسانى و با آن همه رسوايى بدست افغانان افتاد .
گرفتارى بزرگ ايران در پايان عهد صفوى اعتقاد بيشتر مردم بدين امر بود كه شاهان صفوى مأموران و نصب شدگان امامانند بحكومت و بسلطنت « 1 » و دولتشان به حكم احاديث و اخبارى كه عالمان دين نقل كردهاند « مخلّد و بظهور قائم آل محمد متصل » است « 2 » . اين تصور باطل بمردان لايقى كه توانايى قيام عليه صفويان داشتند امكان مذهبى و اجتماعى چنين اقدامى را نمىداد و حتى نادر قلى افشار كه بعد از كاميابيهاى نظامى مقدمات كار سلطنت را براى خود فراهم مىآورد ، ناگزير شد چندگاهى بعنوان نيابت و وكالت « عباس ثالث » فرزند شاه تهماسب دوم زمام امور سلطنت را در دست داشته باشد .
شايد اگر اين اعتقاد بحقانيت پادشاهى صفويان در چنين زمانى وجود نمى - داشت صاحب قدرتى از گوشهيى برمىخاست و آن قدرت ضعيف شده را از ميان مىبرد و جاى يكى از آن پادشاهان سستراى بعد از شاه عباس بزرگ را مىگرفت ؛ اما در اين مورد هم وضع پايان عهد ساسانى تجديد شد چنان كه در آن تاريخ هم ايرانيان چنين مىپنداشتند كه فرمانروايى بر ايران از روى حق و لزوم شرعى ويژهء خاندان ساسانى است نه حق سركشان و زورمندانى از قبيل بهرام چوبين و مانندگان او . به همين سبب بود كه هيچيك از زورآزمايان داخلى كه هركدام چند صباحى بر
هامش
( 1 ) - درينباره بجاى خود سخن گفته خواهد شد .
( 2 ) - گذشته از ص 9 از همين مجلد ، درين باره بنگريد بكتاب رستم التواريخ ص 98 و 143 .