نكتهدانان عهد بود و تذكرههايى كه در همان روزگار نوشته مىشد پر است از اشاره به اين مطلب « 1 » ، و از آن جمله است سخنان واله داغستانى در رياض الشعرا كه چندبار درينباره گفته است . وى در ذيل احوال بابافغانى ، پس از آنكه به امتداد سبكش تا متداول شدن شيوهء صائب اشاره كرده ، گفته است كه اكثر آنان كه در عهد او سخنگويى مىكردهاند شايستگى آن نداشتند كه كسى يك لحظه بگفتارشان گوش دهد ، و سپس در ذيل نام مير نجات اصفهانى ( م 1126 ) بذكر فسادى كه ببهانهء « نزاكت گويى » در شعر راه جسته بود پرداخته و ضمن تخطئهء شيوهء شاعرى مير نجات و زياده - رويهاى شاعرانى كه طرز او و زلالى و اسير را دنبال مىكردند نوشته است : « . . . اما در شاعرى آنچه مردم به او گمان دارند نبود ، بلكه مىتوان گفت كه خون مذمّت شعر بد بعد از زلالى خوانسارى و ميرزا جلال اسير و شوكت بخارايى در گردن مير نجات مرحومست ، چه زلالى و ميرزا جلال را در بعضى اشعار راه بوادى مهملات افتاده به اعتقاد خود اينروش را نزاكتگويى دانسته و حال آنكه از فرط بيمايگى درين وادى پى غلط كرده از منزل مقصود دور افتادهاند ، از عهدهء روش نزاكتبندى ملا - ظهورى ترشيزى به قوت طبع و زورمايه برآمده و هركس تتبّع او كند البته كارش بمهملگويى مىانجامد . اما مير نجات مرحوم ماوراى روش آنها طرز تازهيى اختراع كرده است كه پسنديدهء طبع عوام شده ، يعنى تابع روزمرّهء اجامره و اوباش و بازاريان گرديده بطريق گفتوگوى ايشان بناى شاعرى را گذاشته است و چون اكثر خلق از دريافت دقايق مراتب سخنورى محروم و بدانچه مطابق سليقه و موافق طبعشان اتفاق افتاده باشد راغب مىباشند لهذا بروش او رغبت تمام پيدا شده اكثر به همان طرز مايل گرديده اگر موزون باشند تتبّع آن مىنمايند و برخى ديگر از
هامش
( 1 ) - براى نمونه بنگريد بداورى مير عبد الرزاق خوافى دربارهء « طرز تازهء » زلالى در مثنوى سرايى ( بهارستان سخن ص 449 ) ، يا دربارهء ميرزا جلال اسير كه بانى « طرز خيال » مىداندش ( ايضا ص 446 ) ؛ و بتذكرهء ميخانه ص 215 دربارهء نوآورى عرفى مراجعه كنيد ؛ و يا بتذكرهء نصرآبادى ص 223 در بيان روش طالب آملى و نظاير اين اظهار نظرها .