منم كليم بطور بلندى همّت * كه استفادهء معنى جز از خدا نكنم
بخوان فيض الهى چو دسترس دارم * نظر بكاسهء در يوزهء گدا نكنم
و غنى كشميرى ( م 1079 ه ) دعوى داشت كه اگر مضمونش شباهتى بمضمون ديگران يافت از « نزاكت » خواهد افتاد و او خود مضمون خويش را چنان مىآراست كه كسى را ياراى انتحال آن نباشد :
از نزاكت اوفتد مضمون من * گر بمضمون كسى پهلو زند
ز مضمون بردن ياران نمىباشد غمى ما را * چنان بستيم معنى را كه نتواند كسى بردن
اين توجه بآوردن « معنى جديد » يا « معنى برجسته » و لفظ نو عادة « اختراع سخن » و « تازهگويى » ناميده مىشد و گفتار و سبك « مخترعان سخن » و « تازهگويان » را « سخن تازه » و « شيوهء تازه » و « روش تازه » و « طرز تازه » مىناميدند ، چنان كه در بيتهاى زيرين مىبينيم : از طالب آملى :
چو باغ دهر يكى كهنه گلشنم طالب * بهار تازهء من « معنى جديد » منست
خيالبافى از آن پيشه ساختم طالب * كه « اختراع سخن » هاى خوش قماش كنم
طالب عندليب زمزمهايم * « سخن تازه » آفريدهء ماست
طالب از هر روشى شيوهء ما تازهترست * روش ماست كز آن تازهترى نيست پديد
از كليم كاشانى :
مىنهم در زير پاى فكر معنى از سپهر * تا به كف مىآورم يك « معنى برجسته » را
از صائب تبريزى :
هركه چون صائب به « طرز تازه » ديرين آشناست * دم بذوق عندليب باغ آمل مىزند
ميان اهل سخن امتياز من صائب * همين بس است كه با « طرز » آشنا شدهام
منصفان استاد دانندم كه از معنى و لفظ * « شيوهء تازه » نه رسم باستان آوردهام
اين شيوهء نو ، در هرحال و بهرنام ، موضوع گفتوگو ميان شاعران زمان و