جمع مكن نقد سخن پروران * كيسه مكن پر ز زر ديگران
شربت بيگانه فراموش كن * آب ز سرچشمهء خود نوش كن
كر خضرى آب حيات تو كو * ور شكرى شاخ نبات تو كو
نخل صفت سر بفلك مىبرى * ميوه بجز خسته نمىآورى
سرو كه بر چرخ بسايد سرش * چاشنى ميوه نباشد برش . . .
. . . يك سخن از نظم تو نبود درست * مضحكهء اهل سخن نظم تست
گرچه به روى تو نگويد كسى * عيب تو پيش تو نجويد كسى
ليك بغيب تو ملامتگران * انجمن آراى سخن پروران
شعر ترا گر بميان آورند * عيب تو يكيك به زبان آورند
شعر ترا پيش تو تحسين كنند * وز پس تو لعنت و نفرين كنند . « 1 »
دعوت به « تازهگويى » و يا دعوى و بحث در اين راه در تمام سدهء يازدهم ادامه داشت و بر رويهم تقليد از ديگران خواه در لفظ و خواه در معنى و مضمون عيب شمرده مىشد و بهتر آن مىدانستند كه اگر سخن از خود ندارند لب از سخن فرو بندند .
غنى كشميرى ( م 1079 ه ) چنين مىگفت .
گر سخن از خود ندارى به كه بربندى دهان * تا بكى چون خامهدارى حرف مردم بر زبان « 2 »
و كليم كاشانى ( م 1061 ه ) مدعى بود كه حتى يك معنى خود را دوبار بيان نمىكند تا چه رسد ببرداشتن و تكرار كردن معنى ديگران ، و استفادهء معنى را تنها از خدا جايز مىشمرد يعنى از « كلام خدا » :
چگونه معنى غيرى برم كه معنى خويش * دوباره بستن كفرست در طريقت ما
هامش
( 1 ) - نقل بانتخاب از هفت آسمان ، ص 129 - 131 .
( 2 ) - گويا مقصودش از « خام گويان » در بيت زيرين همينگونه شاعران باشد كه از بىتوفيقى سخن و معنى ديگران را بعاريت مىپذيرفتهاند :خام گويان بسكه مىسازند معنيها شهيد * شد زمين شعر آخر چون زمين كربلا !و بهرحال او شعر را بمنزلهء علمى مىدانست كه شاعر بعد از كسب آن تواند بمرتبهء استادى رسيد :در علم شعر هركه شد استاد چون غنى * برداشت نسخه از ورق بورياى ما