تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 543

مساهمون:

ص٥٤٣
تو اى كبوتر بام حرم ، چه‌مىدانى * تپيدن دل مرغان رشته برپا را
( فيضى فياضى )
كم طالعى نگر كه من و يار چون دو چشم * همسايه‌ايم و خانهء هم را نديده‌ايم
( مير صيدى )
جواب نامهء من غير نااميدى نيست * ز دست سودن بال كبوترم پيداست
( سالك يزدى )
تاك را سيراب كن اى ابر نيسان در بهار * قطره تا مَى مىتواند شد چرا گوهر شود
( ميرزا رضى دانش )
از تواضع مىتوان كردن مسخر عالمى * خاتم دست سليمانى همين پشت دو تاست
( ناصر على )
هركه امشب مى نمىنوشد بما منسوب نيست * پارسا در مجلس مستان نشستن خوب نيست
( قدسى )
هر سبز خطى را نرسد پيش تو دعوى * رعنايى طاوس ندادند مگس را
( فيضى )
به هوش باش دلى را بسهو نخراشى * بناخنى كه توانى گره‌گشايى كرد
( صائب )
سنگ بالين كن و آنگه مزهء خواب ببين * تا بدانى كه چه در زير سر مردانست
( فياض ) 16 ) از مطلبهاى قابل توجّه در تاريخ شعر اين دوره اصرار شاعران بود بابتكار در سخنورى و آوردن معنيهاى تازه و مضمونها و حتى لفظهاى نو ، و بتعبير خودشان تازه‌گويى . چنين نهضتى طبعا نتيجهء خستگى و ملالت شاعران از تكرار انديشه‌ها و گفته‌هاى پيشينيان بود ولى توفيق نهايى آنان درين راه بدان سرعت كه پنداشته مىشد ميسّر نگرديد و كار اين تجديد سبك و شيوه تا نيمهء دوم از سدهء يازدهم يعنى دوران صائب بدرازا كشيد .