تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 540

مساهمون:

ص٥٤٠
بايد او را درين‌باره سرآمد همهء شاعران پارسىگوى شمرد و كمتر غزلى ازو مىتوان يافت كه در همه يا بيشتر از بيتهاى آن كار گوينده بتمثيل نكشيده باشد . بترجمهء حالش بنگريد . 14 ) نوعى از تمثيل ارسال مثل است و آن آوردن مثلى رائجست از آنچه ميان خلق شهرت يافته و شاعر براى اثبات مدعاى خود يا بيان حال خويش و اين گونه موردها از آن استفاده مىكند چنان كه در دو رباعى زيرين مىبينيم ، نخستين از جلال الدين اكبر پادشاه و دومين از بهاء الدين محمّد عاملى ( بهايى ) :
دوشينه بكوى ميفروشان * پيمانهء مى بزرخريدم اكنون ز خمار سرگرانم * « زر دادم و دردسر خريدم »
*
تا منزل آدمى سراى دنياست * كارش همه جرم و كار حق لطف و عطاست خوش باش كه آن سرا چنين خواهد بود * « سالى كه نكوست از بهارش پيداست »
ازين مثلها بعضى سابقهء طولانى در زبان و ادب فارسى دارند و بعضى ديگر از كلام شاعران و نويسندگان بزرگ اخذ و در افواه منتشر شده و حكم مثَلِ سائر يافته‌اند ، و اينها عادة از نوع همان تمثيلهايى هستند كه شاعران به كار مىبرده‌اند و دربارهء آن سخن گفته‌ام . اين گونه مثلهاى سائر مأخوذ از گفتار شاعران پارسىگوى بسيار و قسمتى از آنها از سخنوران همين عهدست كه محلّ مطالعهء ماست ، و اينك چند نمونه از آنها : از كليم كاشانى :
گرچه محتاجيم چشم اغنيا بر دست ماست * هركجا ديديم آب از جو به دريا مىرود مىپذيرند بدان را بطفيل نيكان * رشته را پس ندهد هركه گهر مىگيرد ما ز آغاز و ز انجام جهان بىخبريم * اول و آخر اين كهنه كتاب افتاده است روزگار اندر كمين بخت ماست * دزد دايم در پى خوابيده است چشمان تو ترك دل عاشق نتوانند * با شيشه‌گران كار بود باده‌كشان را تا توانى ناتوانان را به چشم كم مبين * يارى يك رشته جمعيت دهد گُلدسته را