روشندلان هميشه سفر در وطن كنند * استاده است شمع و همان گرم رفتنست
گذشت خواجه و چون عنكبوت مرده هنوز * مگس شكار كند تارهاى آمالش !
روى شكفته شاهد جان فسرده است * آواز خنده شيون دلهاى مرده است
شب كه صحبت بحديث سر زلف تو گذشت * هركه برخاست ز جا سلسله برپا برخاست
13 ) اين خيالهاى تشخّص يافته يا اين « اشخاص خيالى » در مورد تمثيل از همهجا بهتر محلّ استفادهء شاعران بود . در چنين موردى شاعر نخست مطلبى را از هر باب و در هر موضوع كه بخواهد دعوى مىكند و سپس مثالى مىآورد كه از بس بداهت در معنى مىتواند مانند دليلى دعوى او را ثابت و مبرهن نمايد يا علّت آن را آشكار سازد و يا بعنوان نظير و عديل آن دعوى تلقى شود . مثلا در سه بيت زيرين از صائب تمثيل اول به قصد اثبات دعوى و تمثيل دوم به قصد بيان علّت و تمثيل سوم از باب نشان دادن شبيه و نظير است :
سهل مشمر همت پيران با تدبير را * كز كمال بالوپر پرواز باشد تير را
عالمى را كشت و دست و تيغ او رنگين نشد * تيزى شمشير پاك از خون كند شمشير را
ريشهء نخل كهنسال از جوان افزونترست * بيشتر دلبستگى باشد به دنيا پير را
در سه بيت ذيل از ميرزا محمد طاهر وحيد هم همان حال را مىبينيم كه در سه بيت منقول از صائب تبريزى ديدهايم :
غلط مكن چو سرت گشت گرم فكر بلند * كه بازگشت نباشد فتاده را بر بام
بشاهان مىرسد از زيردستان فيض پنهانى * بناى خانه را ار خشت زيرين محكمى باشد
عيب خود نسبت بعاجز مىدهد فرمانروا * بار چون افتد مكارى چوب بر استر زند
و در بيت زير از محمّد سعيد اشرف مراد ار تمثيل نشان دادن شبيه و نظير است :
نقره چون انگشترى گرديد مىپيچد بلعل * مىشود در وقت پيرى حرص دنيا بيشتر
گاهى اين تمثيلها از لحاظ قوّت تخيّل و نيروى تصوير خيال در همان درجه و مرتبه است كه ممثّل له چنان كه درين بيت از ميرزا بيدل مىبينيم :
سُرمه سنگين نكند شوخى چشم او را * درسِ تمكين ندهد گَرد رَمِ آهو را
بهترين تمثيلها را بصورتهاى گوناگون مىتوان در ديوان صائب يافت چنان كه