سبك اخير ، هرچه پيش از صائب و يا در اوان جوانى او در دنياى شعر فارسى گذشته بود حكم مقدمهيى براى ظهور اين شاعر توانا داشت و پس از و طرز سخنش كه بگفتار خود او « شيوهء تازه » بود « 1 » ، بسرعت رواج گرفت زيرا در حكم دانهيى بود كه در زمينى آماده و بارور و مساعد براى كشت و ورز افشانده شود .
در ميان شاعرانى كه از آن پس در طرز خيال قدرت شگرف نشان دادند ذكر نام غنى كشميرى ( م 1079 ه ) ، شوكت بخارى ( م 1107 ه ) ، ناصر على سهرندى ( م 1108 ه ) ، جوياى تبريزى ( م 1118 ه ) ، بيدل عظيمآبادى ( م 1133 ه ) ، آفرين لاهورى ( م 1154 ه ) ، گرامى كشميرى ( م 1156 ه ) ، غنيمت كشميرى ( م 1158 ه ) لازمست كه بعضى از آنان درين طرز بغايت قصوى رسيده و از همه درگذشتهاند و به همان نسبت هم در گفتار خود لغزشهايى دارند ، و همين گروه از گويندگان كه نزديك بتمامشان از هند برخاستند صاحبان واقعى سبك معروف به « هندى » هستند ، و درستست كه همهء اين شاعران هندى بر نشانههاى پاى اسير و صائب در معنى و لفظ قدم مىنهادند ولى حقّا كه از آندو در راه نكتهيابى و اصرار در ايراد مضمونهاى باريك كه لفظ گنجايى آنها را ندارد بسيار دور تر رفتند چندانكه بعضى از بيتهايشان را بدشوارى و با تأويل و توجيه بايد دريافت ؛ و زيادهرويهاى اينها و همهء كسانى كه از آن پس در هند و ايران خواستهاند شيوهء اسير و صائب را دنبال كنند باعث بدنام شدن و متروك ماندن آن طرز در سدهء سيزدهم و چهاردهم در ايران گرديده است خاصّه كه زبان اين دستهء هندىگويان هم ، به علت قطع ارتباط تدريجى ايران و هند از زبان سالم فارسى دور شد و به صورت يك لهجهء اختراعى فارسى درآمد كه قاعدة بايد آن را « فارسى هندى » ناميد .
12 ) در طرز خيال مدار سخن بر تخيل و توهم است و شاعر در هر مورد ، خواه در تشبيه و استعاره و خواه در وصف و تمثيل ، يا هر مورد ديگر از بيان مطلب بنحو ساده و عادى آن امتناع داشت بلكه آن را با تركيبهاى تشبيهى و استعارى كه برپايهء
هامش
( 1 ) -منصفان استاد دانندم كه از معنى و لفظ * شيوهء تازه نه رسم باستان آوردهام( صائب )