هموارتر مىيابيم و در آن با ظرافتهاى شاعرانه و حتى گاه با صلابتهاى حكيمانهرو با روى مىگرديم ، و بگفتار روشنتر به آن شيوهيى از سخنورى مىرسيم كه ميرزا صائب ( م 1081 ه ) با هنرنماييهاى استادانهء خويش آن را بنام خود منحصر ساخت . درين طرز تازه عنصر لفظ هم از تغيير و تبديل بر كنار نماند و با آنچه پيشتر از آن بود بسيار تفاوت حاصل كرد چنان كه پس ازين خواهيم گفت .
درين ميان نكتهيى باقى مىماند كه نبايد فراموش كرد و آن اينستكه بعضى از سخن سنجان گذشته « طرز خيالبندى » را بميرزا جلال اسير ( م 1069 ه ) منحصر داشتهاند . مثلا مير عبد الرزاق خوافى ( م 1171 ه ) دربارهاش نوشته است كه او « در شعربانى بنياد خيالبنديست و خيال بندان زمان حال را بپيروى او سرافتخار بلندست ، اگرچه طرز خيال بطريق ندرت در اشعار قدما يافته مىشود و برخى از متأخّرين كه پيش از وى گام سپر وادى تازهگويى بودند نيز بدين روش و لوع تمام داشتند اما او اساس سخنورى بر همين طرز نهاد و اين قانون شگرف را بدست آيندگان قوافل وجود داد ، بلكه سخن را بمرتبهيى نازك ساخته كه تا موشكافان بزم معانى نظر به روى كار نيارند سررشتهء آن بدست نيايد و هرقدر كه تعمق به كار برند لطائف ديگر حاصل آيد و معهذا كلامش رطب و يا بس بسيار دارد . . . »
« 1 » اين سخن مير عبد الرزاق شاهنواز خان را ديگران نيز تكرار كرده « 2 » و همهجا ميرزا جلال را بانى خيالبندى شمردهاند . آرى ، ميرزا جلال چنان اسير خيال خود بود كه بارها از فرنهادهاى دانش در تدبير ملك سخن غافل مىماند ، امّا با اين همه او بانى « طرز خيال » نيست بلكه در آن فضاى بىانتها از همهء طوطيان شكرشكن شيرين گفتار دور تر پرواز كرده و از آنسوى ديار انديشهها گهگاه رهآوردهاى دلپذير بهمراه آورده است . بترجمهء حالش بنگريد .
حق اينست كه چه در راه « خيالبندى » و « طرز خيال » و چه در ديگر ويژگيهاى
هامش
( 1 ) - بهارستان سخن ، ص 446 .
( 2 ) - از آن جمله احمد على هاشمى صاحب مخزن الغرائب در شرححال اسير سخن مير عبد الرزاق را تلخيص كرده و بىذكر نام او نقل نموده است .