بخامى طبيعت منسوب ساختند » ( مآثر رحيمى ) و علت اين نارسايى كه بدان اشاره شده همان مبالغه در تخيّل و سعى در يافتن نكتههاى باريك زائد بر ظرف لفظ است كه شاعران و نكتهسنجان عهد وى مانند ميرزا قلى ميلى ( م 983 ه ) و ولىدشت بياضى ( م 1002 ه ) را كه با او در خدمت سلطان ابراهيم ميرزاى صفوى والى خراسان بسر مىبردند بنكوهش وى برمىانگيخت . ولى دشت بياضى درين معنى گفت :
اى فكر ترا شحنهء نقصان زده راه * دور از نفست اثر چو طاعت ز گناه
معنيت چو بخشش لئيمان ناقص * و الفاظ چو خلعت خسيسان كوتاه
اين طرز ثنايى در سخنورى ، يعنى ايراد نكتهها و مضمونهاى باريك پرتخيل در كلامى كه وافى به مقصود نباشد ، پس ازو بوسيلهء بعضى از شاعران دنبال شد تا آنكه زلالى خوانسارى ( م 1025 ه ) دست بالاى دست او نهاد . وى در ابداع تركيبهاى خيالى چيرهدست بود و تشبيهها و استعارههايش چنان با خيالهاى باريك همراهست كه خواننده را بدنيايى متراكم از تصوّر و توهّم مىكشاند و چون چنين خيالپردازى مبالغهآميز نيازمند كلامى وافيست كه شاعر از گنجانيدن آن در وزنهاى كوتاه مثنوى عاجز است ناگزير هم تركيبهايش ناقص مىشود [ مانند « غنچهخواه دشت » يعنى كسى كه در دشت دنبال غنچه و يا چيدن غنچه گردد ؛ « هوس پخت فضاى دشت و فرسنگ » يعنى آنكه هوس فضاى فرسنگ در فرسنگ دشت را داشته باشد . . . و جز آن ] ، و هم معنى بعضى از بيتها قابل تأمل يا مبهم و گاه نامفهوم مىگردد چنان كه در ترجمهء حالش بيايد .
بر سر راه اين « نهضت خيالبندى » شاعران ديگرى نيز ايستادهاند كه هريك در كوشش خويش بر پيشينيان كوس برترى نواخته و گامهايى فراختر برداشته است مثل :
طالب آملى ( م 1035 ه ) ، كليم كاشانى ( م 1061 ه ) ، ميرزا جلال اسير ( م 1069 ه ) ، صائب تبريزى ( م 1081 ه ) ، راقم مشهدى ( پايان سدهء يازدهم ) و چند تن ديگر در ايران و در هند .
11 ) درين « طرز خيال » و نكتهپردازى و مضمونآورى هرچه از ثنايى دور شويم و بصائب نزديكتر گرديم صفاى انديشه و جلاى لفظ را بيشتر و بهتر احساس مى كنيم يعنى طرزى را كه مقرون بنقصها و ناهمواريها بود اندكاندك بىعيبتر و