عنوان آورد ، مثلا دربارهء توجّه عمومى شاعران بمضمونآفرينى و باريك انديشى ، يا بارسال مثل در شعر ، يا به بيان حال و واقعه در عشق ( وقوع ) و مانندههاى اينها بطور كلّى ، امّا اينها هيچيك بيان حكم كلّى دربارهء سبك واحد شعر درين دوره نخواهد بود . - من ضمن بيان حال شاعرانى كه درين مجلّد آوردهام سعى نمودهام شاعرانى را كه به نحوى در سير تحولى شعر در عهد خود مؤثر بودهاند معرّفى كنم و طرز و شيوهاشان را بشناسانم ، و اگر خواننده از من متوقّع بحث بيشترى در سبك شعر اين دوره باشد بايد به آن نوشتهها رجوع نمايد و براى مثال ببيند كه وحشى و محتشم و عرفى و نظيرى و نوعى و مسيح و شاپور و ثنايى و زلالى و صائب و شوكت و بيدل و ديگران هريك چه ويژگيهايى در سخنورى داشتهاند و يا چه كسانى بر شيوه و طريقهء آنان رفتهاند زيرا حتى در يك عهد و زمان نمىشود براى مثال ميان سبك و شيوهء محتشم و وحشى تفاوتى نگذاشت و يا طرز زلالى و ملك را كه با يك سال فاصله درگذشتهاند يكى پنداشت .
9 ) آن عنصر از كلام شاعران اين عهد كه بيشتر از همه در تغيير سبكشان مؤثر افتاد معنى و مضمون است . مقصود آن نيست كه توجه بمعنى و مضمون ، يا بهتر بگوييم نكته سنجى و مضمونآفرينى پيش ازين دورهء پرتحوّل در شعر فارسى معمول نبود .
چنين نيست ولى چنان كه مىدانيم از آغاز كار ميانهء معنى و لفظ شعر رعايت نوعى مساوات مبنى و اساس كار بود ولى هرچه بر عمر شعر فارسى افزوده شد كفّهء معنى بر لفظ چربيد زيرا توسعهء دانشها و ذوقيّات و سنتهاى شعرى در درازاى زمان باعث شد كه معنيهاى گوناگون و پردامنه بذهن شاعران متأخّر هجوم آورد و دايرهء لفظ را بهنگام سخنورى بر آنان تنگ سازد . هرچه هجوم اين معنيهاى شاعرانه سختتر و پردامنهتر مىشد به همان نسبت بيان آنها نيز دشوارتر مىگرديد زيرا وقتى كه گوينده در سنگلاخ تصوّرها و خيالهاى دور و دراز افتد بيرون آمدن از آن دشوار مىگردد ، و يا ببيان سادهتر وقتى خيال پردامنه با معنيها ملازم و همدوش باشد ، اظهار معانى در لفظ كم امكان نمىيابد ؛ اما شاعران عهدى كه بدان پرداختهايم بپيروى از سرمشقهايى كه تا آن وقت بدستشان رسيده بود ، عادت يافته بودند كه تاممكن است معنيهاى
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 530
مساهمون: ذبيح الله صفا
ص٥٣٠