در پايان اين مقال بهتر آنست كه نظر واله داغستانى را كه درست در پايان عهدى كه مطالعه مىكنيم مىزيسته است ، دربارهء بابافغانى و تأثير شيوهاش در شاعران عهد صفوى نقل كنم . وى نيز فغانى را موجد و مبتكر سبك تازهيى مىداند كه بعد ازو تا ديرگاه مورد تقليد استادان سخن بود و پيش از فغانى كسى بدان شيوه سخن نمىگفت . واله دنبالهء سبك فغانى را بدوران شاعرى ميرزا صائب ( م 1081 ) امتداد داده يعنى متجاوز از صد و پنجاه سال از تاريخ شعر فارسى را در زير سيطرهء سبك فغانى پنداشته است و گويد : « . . . باباى مغفور مجتهد فنّ تازهييست كه پيش از وى احدى به آن روش شعر نگفته ، پايهء سخنورى را بجايى رسانيده كه عنقاى انديشه بپيرامون او نمىتواند پريد ، اكثر استادان زمان مثل مولانا وحشى يزدى و مولانا نظيرى نيشابورى و مولانا ضميرى اصفهانى و خواجه حسين ثنايى و مولانا عرفى شيرازى و حكيم شفايى اصفهانى و حكيم ركناى مسيح كاشى و مولانا محتشم و غير هم متتبّع و مقلد و شاگرد و خوشهچين خرمن طرز و روش اويند تا بميرزا صائب رسيد . ميرزاى مغفور كه شاگرد حكيم ركنا و حكيم شفايى است ، تغيير شيوه داده در طرز خود مجتهد و امام آن فن شده ، چنانچه « 1 » الحال شعراى زمان ، اكثر متتبّع طرز ميرزا صائب شدهاند ، با آنكه در عهد ما ناطقى كه بنطق او يك لحظه گوش توان داد به نظر نمىآيد . . . راقم حروف تا ديوان فغانى را نديدم و تعمّق در آن ننمودم شعر نفهميدم و تا پى بروش او نبردم شعر نتوانستم گفت اگرچه حق آنست كه اكنون هم شعر نمىفهمم و نمىتوانم گفت ، ليكن اينقدر هست كه اگر فى الجمله موزون از ناموزون فرق توانم كرد بيمن فيض ديوان باباى مرحومست . »
8 ) با نظرى اجمالى درين سير طولانى شعر و دگرگونيهاى آن از آغاز سدهء دهم تا ميانهء سدهء دوازدهم بنوعى از امتناع حكم كلى دربارهء آن پى مىبريم و آن را بكلّى خلاف تحقيق مىيابيم . طبيعى است كه مىتوان بعضى از ويژگيهاى شعر را ، چه لفظى و چه معنوى ، در اين دوره ، با توجّه بدستهبنديهايى كه شده ، در ذيل يك
هامش
( 1 ) - بجاى چنان كه .