تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 34

مساهمون:

ص٣٤
را بنويسند از همين شاهنشاه بزرگ آغاز سخن مىكنند . شگفت است كه اين مرد توانا درست مانند مرد تواناى ديگرى كه تاريخ ايران در دوره‌يى مشابه عهد صفوى به خود ديد ، يعنى خسرو انوشيروان ، در همان حال كه جان تازه‌يى بقدرت خاندان خود بخشيد ، مقدمهء انقراض آن نيز شد . شاه عباس با درهم شكستن سيطرهء سرخ كلاهان مدافعهء اعتقادى آنان را نسبت بخاندان صفوى هم از ميان برد . درستست كه او براى تجديد نيروى سلطنت چاره‌يى جز ضعيف ساختن آن گروه كه در حقيقت حكم حكومتى را درون حكومتى ديگر يافته بود ، نداشت ولى از آن پس شمشير زنان « مرشد كامل » « 1 » يا يكباره از كارها كنار رفتند و يا اگر به صورت قسمتى كوچك از نيروى عظيم دولتى باقى ماندند ، در حكم حاكمان يا سپاهيان يا فرماندهان جيره‌خوار بودند و همين كه جانشينان شاه عباس نسبت به اين سپاهيان جيره‌خوار بىعنايتى آغاز كردند ضعف ايران از حيث قدرت نظامى آشكار شد و اين نيرو بدنبال نيروى اعتقادى كه از ديرگاه بسستى گراييده بود ، راه نيستى گرفت . آن پادشاه بزرگ چنان كه مىدانيم ، به زور سپاه منظمى كه ترتيب داده بود توانست صلح و امنيت بىسابقهء ممتد براى ايران فراهم كند و جانشينان او كه قدر نيروى نظامى را در ايجاد چنين صلح طولانى نمىشناختند ، فريب آرامشى را كه هنوز از پرتو لياقت شاه عباس بزرگ در ايران برقرار بود ، خورده آغاز سهل‌انگارى در كار ارتش كردند . نخست آنكه خلاف نياى خود كه آنان راحتى بهنگام صلح با ورزشهايى همچون شكار و چوگان بازى و تيراندازى و همانند آنها ، بپىگيرى خوى جنگجويى عادت مىدادند ، از اين گونه كارها بر اثر تن آسانى كه در آنان راه جسته بود ، خوددارى نمودند ؛ دوم آنكه بجاى خرج كردن مبلغهايى از خزانه در راه نگاهداشت
هامش
( 1 ) - نبايد مانند برخى از اهل تحقيق چنين پنداشت كه عنوان مرشد كامل در عهد شاه عباس از ميان رفته بود . اينك شاهدى از سخن حسنخان شاملو حاكم هرات در عهد آن پادشاهشها تويى كه چو پا در ركاب عزم كنى * زمانه جان بره ابرشت نثار كند پياده‌ام بره بندگى ، اميدم هست * كه لطف مرشد كامل مرا سوار كند
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 34 | ذبيح الله صفا