تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 524

مساهمون:

ص٥٢٤
بواقع نمىتوان بجز در صفات عمومى و همگانى شعر فارسى وجه اشتراكى در سخنورى يافت مگر آنكه آنانرا در چند دسته جاى داد و براى شيوهء هر دسته نامى جست . 4 ) بلى ، سبك هندى درستست ، ولى براى آن دسته از سخنوران بزرگ هند كه با آموختن فارسى و قرار داشتن زير تأثير محيط و داشتن لهجهء معيّنى از فارسى كه در آن سرزمين رائج شده بود ، شعر فارسى را بنوعى خاص و با زبانى ويژهء خود و تعبيرهاى سازگار با آن سرودند ، به نحوى كه سخنشان با گويندگان همعهدشان در ايران بسيار تفاوت يافته است ، و درين شيوه حتى فيضى را هم نمىتوان شركت داد درحالىكه او از هند است ولى در زمانى مقدم مىزيسته و تربيت يافتهء فارسىزبانان يا كسانى بود كه فارسى را مستقيما از اهل زبان آموخته بودند ، و خود او و برادرش ابو الفضل علامى اصرارى در احياء شيوهء استادان بزرگ نظم و نثر پارسى پيش از خود داشته‌اند . پس اين « سبك هندى » مىتواند شيوهء سخنورى شاعرانى پارسىگوى از سرزمين هند باشد كه از اواخر سدهء يازدهم ببعد در هند ظهور كرده‌اند و ما ترجمهء حال و اثرهاى بعضى از آنان مانند فانى ، غنى ، ناصر على ، جويا ، بيدل ، ثابت ، گرامى و چند تن ديگر را در شمار شاعران اين عهد خواهيم آورد . 5 ) آنچه دربارهء تفاوت و تمايز دوره‌ها و شيوه‌هاى چندگانهء شعر فارسى اين عهد از يكديگر گفته‌ام پيشتر ازين چند بار بصورتهاى تقريبا مشابهى بر خامهء ناقلان سخن رفت ، و از آن جمله شرحى مستوفى است از ملّا عبد الباقى نهاوندى مؤلف « مآثر رحيمى » كه برسم مقدمه در آغاز ديوان عرفى شيرازى كه بدست محمد قاسم سراجاى اصفهانى در سال 1026 ه تنظيم شده است آمده . وى بعد از آنكه سير شعر را تا عهد سلطان حسين بايقرا ( م 911 ه ) شرح داده گويد « . . . در زمان ميرزاى مؤمى اليه مولانا عبد الرحمن جامى و مير عليشير نوايى و بابافغانى و اهلى شيرازى و خواجه آصفى و مير شاهى و ديگر دانشمندان و سخنوران بوده‌اند و طرز و روشى خاص كه از قدما تجاوز نموده ، بطرزى كه الحال در ميانهء مستعدّانست ، اختيار