تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 523

مساهمون:

ص٥٢٣
كه در اوايل اين دوره مىزيستند ، مثلا محتشم و وحشى را ، با شاعرانى از اواخر اين عهد ، مثلا صائب و نورس ، يكسان دانست و دربارهء همه بيك حكم اكتفا نمود ؟ و نيز چگونه مىتوان ضميرى اصفهانى ، غزالى مشهدى ، ولى دشت بياضى و عرفى شيرازى را با فيضى اكبرآبادى ، شوكت بخارى ، هاشمى دهلوى ، بيدل عظيم‌آبادى ، گرامى كشميرى و غنيمت كشميرى با يك نظر نگريست ؟ بعبارت ديگر درين دورهء طولانى و در آن محيطهاى مختلف شيوه‌هاى مختلف وجود داشت نه يك شيوه كه على الرّسم بسبك هندى مشهور شده است . - بفرض آنكه در اين عهد ممتّد تنها يك سبك سخنورى مىداشتيم ، آيا درست بود كه آن را هندى بناميم ؟ در چنين حال تكليف آنهمه شاعر كه در ايران تربيت شده و بعضى از آنان حتى هند را در عالم رؤيا هم نديده بودند ، چه مىشود ؟ و اينكه بعضى نوشته‌اند كه چون بيشتر طرفداران اين شيوه بهند رفته و آنجا قصيده و غزل ساخته‌اند ، بايد سبكشان را « هندى » گفت ، بدنبال نوعى سفسطه و تخليط در استدلال خود رفته‌اند زيرا اگر قرار بر اقامت چندسالهء كسى در محلى باشد چرا محل تربيت او ازين حيث معتبر نباشد ولى محل سياحت و انتجاع وى درين راه به حساب آيد ، آن هم هند يعنى دربار گوركانيان و شاهان دكن ، كه از مهمترين جايهاى اجتماع عالمان و اديبان ايرانى و پايگاه بزرگ فرهنگ ايرانى در عهد صفوى بوده است . آن دسته هم كه هنگام تقسيم سبكهاى شعر فارسى از آغاز تا سدهء سيزدهم آنها را بسه سبك خراسانى ، عراقى و هندى منقسم داشته‌اند ، بيك تقسيم بسيار شتابزده ، كلى ، خيلى مبهم ، و حتى كاهل منشانه دست زده‌اند . چگونه مىتوان سبك خاقانى و ظهير و كمال الدين اسمعيل و سعدى و اوحدى و خواجو و حافظ را يكى دانست و همه را يك جا « عراقى » ناميد ؟ و به همان صورت چگونه شيوهء شاعرى شرف قزوينى و وحشى و ثنايى و فيضى و نوعى و نظيرى و ظهورى و طالب آملى و شاپور و اسير و كليم و مسيح و صائب و نورس و شوكت و ناصر على و همانندگانشان را مىتوان يكى شمرد و هندى نام داد ؟ ميان سخنهاى بعضى ازينان چنان تفاوتهايى هست كه حتى يك مبتدى آن را در نخستين نگاه درك مىكند ، و بين اين شاعران