طبع تو هرچند در هوش زد * يك سخن تازه نشد گوشزد
آنچه تو گفتى دگران گفتهاند * در كه تو سفتى دگران سفتهاند . . . الخ « 1 »
در پايان سخن بيان اين نكته لازمست كه شاعران اين عهد همه بازبسته بمركزهاى قدرت و بدربارهاى پادشاهان نبودهاند . پيش ازين ديديم كه گروهى از آنان هريك پيشهيى داشته و از حاصل كار و كوشش خود نان مىخوردهاند . شمارهء اين گونه شاعران بسيار بود ، شعر را بصرافت طبع مىساختند و با شركت در محفلهاى شاعران ذوق شاعرانه را جلا مىبخشيدند . گروهى ديگر از زمرهء خانقاهيان بودهاند كه بنا بر رسم گذشتگان خود عواطف صوفيانهء خويش را از راه شعر بيان مىكردند و يا به گمان خود از راه سخنورى بهدايت خلق مىپرداختند . گروهى نيز مردم متعين و صاحب مقامى بودند كه در ميانشان از حاكمان و واليان و صوبهداران گرفته تا سپهسالاران و وزيران و شاهزادگان و پادشاهان ديده مىشدند . اين دسته در راه نمايش كمال معنوى خود گاه بطبعآزمايى هم مىپرداختند ، بعضى موفق بودند و بعضى براستى شاعرى را به خود مىبستند و تنها ارزش و اهميت كارشان اين بود كه ازين راه بمخالطت با شاعران و ترغيب و تشويق آنان كشانيده مىشدند .
مهمترين گروه از شاعران آن عهد كه از بيشترشان ديوانها و منظومههاى خوب بيادگار مانده آن دستهاند كه شاعرى پيشهاشان بود و به همين نام در خدمت پادشاهان و شاهزادگان و سپهسالاران و بيگلربيگيان و صوبهداران بسر مىبردند . اين دسته هم غزلسرا بودند ، هم قصيدهساز و هم مثنوىپرداز . غزل را براى دل خود مىسرودند ، قصيده را براى امرار معاش و اظهار مهارت در شاعرى و مثنويها را براى اثبات توانايى در پيروى از استادان بزرگى چون نظامى و خسرو و خواجو و جامى . پيداست كه راه يافتن بمركزهاى ثروت و قدرت بسبب آنكه هجوم خلايق بدانها بسيار بود ، دشوارى و صعوبتى هم داشت و كسى يا كسانى در اين نهضت انتجاعى كاميابتر بودند كه زبانآورتر و داناتر و تواناتر باشند .
پس بيشتر آنان كه در زمرهء اين گروه اخير درآمدهاند مانند وحشى ، محتشم ،
هامش
( 1 ) - هفت آسمان ، ص 129 - 131 .