تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 517

مساهمون:

ص٥١٧
حالى كه « مسودهء اشعار در دست داشت ، بدست ملا غرورى « 1 » داد ، اين بيت را كه در تعريف براق برابر يك ديوان شعرست خط باطل بر آن كشيده بود :
ز جستن جستن آن سايه در دشت * چو زاغ آشيان گم كرده مىگشت
ملّا غرورى گفت چرا اين بيت را خط باطل كشيده‌اى ؟ گفت بعضى ياران گفتند كه معنى ندارد » « 2 » . - از جملهء اين قهوه‌خانها كه شاعران بحضور در آن ميلى داشتند قهوه - خانه‌يى بود كه مظفر كاشى معروف به مظفر لنگ در آن مىباشيد و در آنجا با بزرگان و با شاعران مصاحبت مىنمود « 3 » . ضمن مطالعهء حال بسيارى از شاعران بوجود محفلهايى ازين دست كه بر - شمرده‌ام در شهرهايى مانند يزد ، كاشان ، شيراز ، اصفهان ، مشهد و جز آنها باز مى - خوريم كه اهل ادب و شعر در آنها بملاقات يكديگر مىرفتند و باهم غزلى يا موضوعى را « طرح » مىكردند و در ساختن يا جواب گفتن آنها شركت مىورزيدند و يا دربارهء شعر استادان پيشين و حكومت بين شاعران بزرگ اظهار نظر من نمودند « 4 » . گاه نيز درين رابطه‌ها كارشان بعيب‌جويى از يكديگر مىكشيد چنان كه ميان ملّا شيداى فتچورى و محمّد جان قدسى و منير لاهورى « 5 » ؛ و ميان شيخ ناصر على سهرندى و ميرزا عبد القادر بيدل عظيم‌آبادى « 6 » رخ داد . مطرح كردن غزل و قصيده و قطعه درين محفلها و رابطه‌ها و استقبال كردن آنها گاه بفراهم آمدن يكدسته شعر ( غالبا غزل ) با يك وزن و قافيه در جنگها و ديوانهاى متعدّد منجر مىشد مثلا فغفور لاهيجى ( م 1030 ه ) غزلى دارد بمطلع :
مجنون نيم دارم دلى چون سنگ طفلان در بغل * هم شور جانان در سر و هم شورش جان در بغل
كه بعد ازو قدسى و سيّد و فصيحى و صائب و غالب و چند تن ديگر آن را تتبع نمودند
هامش
( 1 ) - دربارهء او بنگريد بتذكرهء نصرآبادى ، ص 290 . ( 2 ) - ايضا همان كتاب ، ص 230 . ( 3 ) - ايضا ص 165 - 166 ؛ تذكرهء ميخانه ، ص 895 - 897 . ( 4 ) - براى نمونه بنگريد بتذكرهء نصرآبادى ص 239 - 240 و 282 . ( 5 ) - بهارستان سخن ص 477 - 483 . ( 6 ) - ايضا بهارستان سخن ص 642 - 643 .
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 517 | ذبيح الله صفا