و عظيما و مقيما و كريما پسران ملا قيدى شعر را از پدر آموختند « 1 » و مير سنجر كاشانى زير دست پدرش مير حيدر معمّايى تربيت شد « 2 » .
بهرحال ، هر شاعرى استادى داشت و او كارهاى شاگرد را مىديد و او را امتحان مىكرد و نظر خود را دربارهء كيفيت كارش مىگفت يا به او ياد مىداد چه كند و چه ديوانهايى را بخواند تا نقصها و ناهمواريهاى طبع خود را از ميان ببرد و بقول خودشان طبعش گشاده شود . نمونه دادن درين مورد دشوارست و بهتر آن مىدانم كه بشرححال شاعران در همين جلد بنگريد ، با اين حال بد نيست بدانيد كه ميرزا امان اللّه امانى ملقب به « خان زمان » معاصر شاهجهان در شاعرى شاگرد « مرشد خان » « 3 » بود و خان مرشد غزلهايش را ارزيابى مىكرد و عيب و هنرش را مىنمود . امانى در پايان يكى از غزلهاى خود گويد :
اى امانى سوختى تا پخته شد مغز سخن * مرشد ما اين غزل را خام مىگيرد هنوز « 4 »
شكيبى اصفهانى ( م 1022 ) شاگرد مير صبرى روزبهان اصفهانى بود و صائب تبريزى شاگرد حكيم ركناى مسيح ( م 1066 ه ) ، و غنى كشميرى ( م 1079 ه ) شاگرد فانى ، و نورس دماوندى ( م 1105 ه ) و مير نجات ( م 1126 ه ) و ملا محمد سعيد اشرف مازندرانى و راقم مشهدى و جوياى تبريزى و تأثير تبريزى از شاگردان صائب ( م 1081 ه ) بودهاند ؛ سرخوش ( م 1127 ه ) شاگرد منعم حكاك شيرازى و ماهر اكبرآبادى و موسوى خان فطرت بود و در همان حال با ناصر على سهرندى ( م 1108 ه ) كه ازو بسال بزرگتر بوده طرح معاشرت ريخت تا از محضر او نيز فايده برگيرد .
اگر شاعرى در نزد استادى زانوى ادب بر زمين نمىزد و مدارج شاعرى را زير نظر او نمىپيمود ، اگرچه بمرتبهء استادى هم مىرسيد بر او طعن مىزدند و ازو عيب مىجستند چنان كه در احوال خواجه حسين ثنايى مىبينيم .
هامش
( 1 ) - تذكرهء نصرآبادى ، ص 315 - 317 .
( 2 ) - بشرح حالش در همين كتاب و همين جلد مراجعه كنيد .
( 3 ) - بشرححال او درين مجلد بنگريد .
( 4 ) - تذكرهء ميخانه ، حاشيهء ص 766 .