از ميان اين خانان كه برشمردهام عبيد اللّه ازبك متخلّص به « عبيدى » شعر تركى و فارسى بسيار داشت . ازوست :
از چهرو با من مسكين نظرى نيست ترا * مردم از هجر ز حالم خبرى نيست ترا
جانب غير چرا مىنگرى از ره لطف * گوشهء خاطر اگر با دگرى نيست ترا
سرم اى سروسهى خاك رهت گشت و هنوز * گاهگاهى بسرم چون گذرى نيست ترا
ريخت خون جگرم از ره ديده برهت * تا نگويند رقيبان جگرى نيست ترا
در ره عشق عبيدى چو گذشتى از جان * راست رو رَه كه درين ره خطرى نيست تر
*
بوى ارباب وفا از گل ما مىآيد * كعبه ز آنرو بطواف دل ما مىآيد
نيست سرمنزل ما لايق هر نااهلى * هركه اهلست بسرمنزل ما مىآيد
*
اى قوم كه از شما وفايى نرسد * بر خلق خدا بجز جفايى نرسد
سهلست اگر سرِ شما مىآرند * بايد قدم شما بجايى نرسد
*
گر ز مردم به تو آزار رسد باكى نيست * جهد كن كز تو بمردم نرسد آزارى
و از عبد اللّه خان ثانى اين رباعى لطيف شايستهء نقلست :
دور از تو كه آتشم بجان مىپيچد * در دامن دل پاىِ فغان مىپيچد
هامش
* روضة السلاطين فخرى هروى ، حيدرآباد سند ، 1968 ميلادى ، ص 23 ببعد .
* عرفات عاشقين ، تقى الدين اوحدى ، خطى .
* مذكر الاحباب نثارى بخارى ، خطى . دربارهء اين كتاب بنگريد بتاريخ تذكرههاى فارسى ، گلچين معانى ، ج 2 ، تهران 1350 ، از ص 220 ببعد ، و بويژه فهرست شاعرانى از ميان پادشاهان كه در ص 232 نقل شده است .
* آتشكدهء آذر ، تهران ، ص 77 و 78 .
* ميخانه ، تهران 1340 ، ص 572 - 583 .
* مجمع الفصحاء ، ج 1 ، ص 39 و 40 . - و جز آنها . . .