بود . وزيرش مولانا عبد الرزاق پدر حكيم مسيح الدين ابو الفتح گيلانى بود كه ذكرش گذشته است ، مدتها صدارت خان را بر عهده داشت ، و از دانشمندان معروف عهد خود بود . حكيم عبد الرزاق پس از مقيد شدن احمد خان در سال 974 بفرمان شاه تهماسب مأخوذ و در قلعهء الموت محبوس شد و همانجا درگذشت . - بهرحال گيلان در دورهء شكوه و جلال خان احمد از مركزهاى اجتماع شاعران و اديبان و عالمان بود ليكن چون او دوبار مقيد و محبوس گرديد آن اجتماع ارزشمند دوبار دستخوش تفرقه شد و بعضى از آنان كه در اين جمع بودند ناگزير بهندوستان پناه بردند ، مثلا بعد از 974 كه گيلان بدست سپاهيان شاه تهماسب افتاد حكيم مسيح الدين ابو الفتح پسر مولانا عبد الرزاق مذكور با برادران خود پس از چندى سرگردانى در ايران بهند رفت و بدرگاه جلال الدين اكبر پيوست ، يا حكيم فغفور لاهيجانى و حياتى گيلانى بعد از برچيده شدن بساط خان احمد راه هند پيش گرفتند و آنجا علم شهرت برافراشتند ، چنان كه در ذكر حالشان خواهيد ديد . از ملازمان معروف ديگر خان احمد مولانا عبد الجبار استرآبادى خوشنويس و اديب بود « 1 » و ديگر حكيم كمال الدين شيرازى « 2 » و ديگر محمد مؤمن عودنواز موسيقىشناس « 3 » و جز آنان .
خان احمد شعر مىسرود و « احمد » تخلص مىكرد و به همين سبب نامش را در تذكرهها بهمراه ديگر شاعران مىيابيم . ازوست :
بخت وارون ، دوست دشمن ، يار يارى ديگرست * نيست دوران آنچه ديدى ، روزگارى ديگرست
بر مراد خاطر اغيار خواهد خواريم * دشمنان را پيش آن مه اعتبارى ديگرست
سوزدم دل در چمن هرگه كه بينم لاله را * كز غم عشق تو او هم داغدارى ديگرست
نيست جرمى تا كشى اى مه من ديوانه را * بىگناهم ، گر تو خواهى كشت كارى ديگرست
هامش
( 1 ) - عالم آراى عباسى ، تهران 1350 ، ص 175 .
( 2 ) - ايضا همان كتاب ، ص 168 .
( 3 ) - ايضا ، ص 191 .