تجديد سياست دينى شاه اسمعيل و شاه تهماسب بود ، بعضى از شاعران ديگر را رنجيدهخاطر ساخت ، چنان كه ملا عجزى تبريزى كه بوسيلهء ملا عليرضاى خوشنويس در مجلس شاه عباس راه يافته و از ملازمان او شده بود « روزى در محوطهء طويلهء قزوين كه حرف بزركشيدن ملاشانى در ميان افتاد . . . گفت چرا مرا بزرنمىكشى كه به از ملاشانيم ؟ » و شاه عباس بمناسبت مقام و محلّ در پاسخ او گفت : « ملاشانى در خزانه بود ، چون تو در طويلهاى ترا با سرگين بايد كشيد ! » « 1 » . او چنان كه در ذكر حالش نوشتهاند گاه غزلى را براى جوابگويى طرح مىكرد و خود نيز در آن شركت مىنمود « 2 » . اظهار نظر او دربارهء معمّا كه نوع رايجى از شعر در آن روزگار بود ، و نصرآبادى نقل كرده بامزه است . شاه مىگفت : « معمّا بلنگرچينى ختايى مىماند كه سرپوش بر سر داشته باشد و گرسنهيى به گمان اينكه طعامست سرپوش بردارد و پر از كاه به نظر آيد ! » و حق با اوست .
شاه عباس ثانى هم كه پارهيى از خويهاى نيا را به ارث داشت دربارهء اهل ادب و دانش و سخنورى توجهى مىنمود و آن ديگران اگر احيانا چنين مىكردند پيروى از سنّت مىنمودند نه اظهار علاقه ، چه اشتغالات آنان بمطلبهاى ديگرى بود كه مشهور است .
صاحب قدرتان محلى
بر رويهم توجه و علاقهء پادشاهان صفوى بشعر و ادب كم و نسبت بدلنمودگيهايشان به « اهل عمائم » ناچيز بوده است و اگر بخواهيم آن را در كفّهيى برابر آنچه در هند بود بنهيم حاصلى كه ازين مقايسه بدست مىآيد به گفتن نمىارزد ؛ و ظهور شاعران متعدّد را در عهد صفوى در واقع مديون ادامهء سنّت عهد تيمورى و شوقانگيزى بازار هند و نيز توحه چند تن معدود از صاحب قدرتان محلّى ايران نسبت باهل علم و ادب هستيم .
از جملهء اين صاحب قدرتان مشوّق غياث الدين محمد مير ميران و پسرش شاه خليل الله از بازماندگان خاندان شاه نعمة اللّه ولى در ايرانند كه بسبب وصلت
هامش
( 1 ) - تذكرهء نصرآبادى ، ص 9 .
( 2 ) - ايضا همان صفحه