اين خان احمد گيلانى « 1 » پسر سلطان حسن كاركياو از سلسلهيى از پادشاهان محلى بود كه در ولايت بيهپيش گيلان حكومت داشتند و بسبب خدمتى كه هنگام پناهندگى شاه اسمعيل بدان ولايت كردند محل عنايت وى و شاه تهماسب بودند ، چنان كه همين خان احمد در سال 943 ه با آنكه كودكى يك ساله بود پس از مرگ پدرش سلطان حسن بفرمان شاه تهماسب بجاى او منصوب گرديد و چندسالى بعد حكومت همهء گيلان يعنى دو قسمت بيهپس و بيهپيش بدست او افتاد ليكن بغرور جاه بر خداوند - گار خويش عصيان ورزيد و ازينروى بسال 974 مقيد و در قلعهء قهقهه و سپس در قلعهء اصطخر زندانى شد و همچنان در حبس بود تا آنكه سلطان محمد خدابنده پادشاه بهنگام جلوس خود ( 985 ه ) او را آزاد ساخت و با خود بقزوين برد و خواهر خود شاهزاده مريم سلطان را به عقد وى درآورد و او همچنان در گيلان حكومت داشت تا بسال 1000 ه از بيم شاه عباس به خاك عثمانى گريخت و آنجا بسال 1005 ه درگذشت « 2 » .
خان احمد مردى اديب و عالم بود . در ادب و شعر و موسيقى و هيئت و حكمت دست داشت و با صاحبان اين فنون معاشرت و مصاحبت مىنمود و درگاه او يكى از بزرگترين محلهاى اجتماع دانشمندان و شاعران پارسىگوى در ايران
هامش
( 1 ) - دربارهء او بنگريد به :
* عالم آراى عباسى ، تهران 1350 ، ص 110 - 113 و 135 و 168 و 175 و 223 و موردهاى ديگر از آن كتاب .
* تاريخ گيلان عبد الفتاح فومنى ، تهران 1349 ، ص 41 ببعد .
* تذكرهء ميخانه ، ص 453 ببعد ( متن و حاشيه ) .
* نتايج الافكار ، ص 35 - 36 .
* خلاصة الاشعار ، خطى .
* آتشكده ، تهران ، ص 41 - 42 ( متن و حاشيه ) .
* ترجمهء مجمع الخواص ، تبريز ، 1327 ، ص 12 - 13 .
* مجمع الفصحاء ، ج 1 ، ص 8 .
( 2 ) - سال مرگش در نتايج الافكار و آتشكده و مجمع الفصحا باشتباه 920 ثبت شده است .