« قرب ده سال هر ساله مبلغى كلّى از نوّاب كامياب مالك رقاب اشرف همايون ابو المظفر شاه عباس بهادر خان خلّد اللّه ملكه ابدا مىگرفتند كه تذكره را تمام كنند . . . » « 1 » . - او بقول نصرآبادى با آنكه « كم متوجّه خواندن و نوشتن شده بود اما بقدرت ادراك در نظم و نثر تصرّفاتى مىنمود كه فصحا و بلغا در آن حيران بودند » « 2 » و اين نكته كه نصرآبادى بدان اشاره كرده از ظرافتها و لطيفه گوييهاى آن مرد هوشمند با شاعران عهد بحقيقت مىپيوندد . مثلا روزى شكوهى همدانى و مير - الهى همدانى در « قهوهخانهء عرب » در اصفهان نشسته بودند ، شاه عباس بدانجا درآمد و از شكوهى پرسيد « كه چكارهاى » و چون او خود را شاعر معرّفى كرد از وى شعرى خواست ، شكوهى اين بيت خود را خواند :
ما بيدلان بباغ جهان همچو برگ گل * پهلوى يگدگر همه در خون نشستهايم
شاه عباس او را تحسين كرد ولى گفت كه ماننده كردن عاشق ببرگ گل « اندكى ناملايم است » « 3 » ؛ آنگاه از مير الهى پرسيد كه تخلص شما چيست ؟ گفت :
الهى . شاه دست بر سر مير گذاشت و گفت : « الهى ! » « 4 » .
يكى ديگر از شاعران عهد او زمانى يزدى « 5 » بود كه ديوان خواجه حافظ را جواب گفت و نسخهيى بهمراه نامهيى براى پادشاه فرستاد و نوشت كه « ديوان خواجه را جواب گفتهام » و شاه عباس بالاى نامهاش پاسخ داد كه « جواب خدا را چه خواهى گفت ! » « 6 »
وى در نهمين سال پادشاهى خود شانى تكّلو را در برابر ستايشى كه از على بن ابى طالب كرده بود ، بزر كشيد « 7 » . اين بخشش شگفتانگيز كه نشانهيى از
هامش
( 1 ) - از گلستان هنر قاضى احمد بن مير منشى قمى ، نقل از تاريخ تذكرههاى فارسى ، گلچين معانى ، ج 1 تهران 1348 ، ص 267 .
( 2 ) - تذكرهء نصرآبادى ، ص 9 .
( 3 ) - تذكرهء نصرآبادى ، ص 239 .
( 4 ) - ايضا همان كتاب ، ص 255 .
( 5 ) - دربارهء او و الهى همدانى در بخش شاعران سخن خواهم گفت .
( 6 ) - تذكرهء نصرآبادى ، ص 245 .
( 7 ) - عالم آراى عباسى ، ص 515 - 516 ؛ تذكرهء نصرآبادى ، ص 8 - 9 .