تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 499

مساهمون:

ص٤٩٩
چون غنچه چه دانى تو كه در خلوت نازى * كز بهر تو چون باد صبا در بدرى هست از خندهء پنهانى لعل تو توان يافت * كز حال دل گمشده او را خبرى هست
*
دوران ما را ز وصل شادان نكند * جز تربيت رقيب نادان نكند هرگز نرساند دل ما را بمراد * كارى بمراد نامرادان نكند « 1 »
پسر بهرام ميرزا ، سلطان ابراهيم ميرزا ، والى خراسان در عهد شاه تهماسب ، و شاه‌زاده‌يى بسيار مستعدّ و صاحب ذوق و هنرمند بود . نستعليق را خوش مىنوشت ، مصورى ماهر بود ، در موسيقى و علم ادوار و تصنيف قول ( آهنگ‌سازى ) مهارت داشت ، ساز رانيك مىنواخت ، درودگرى و سازتراشى و خاتم‌بندى مىدانست . در مدت حكمرانى خراسان با شاعران و اديبان مصاحبت داشت و آنان را تربيت و تشويق مىكرد ، كتابخانهء عالى و چينىخانه‌يى ممتاز داشت . او نيز مانند بسيارى ديگر از شاهزادگان صفوى طعمهء بيداد شاه اسمعيل ثانى گرديد ( 984 ه ) . در شعر جاهى تخلص مىكرد و صاحب ديوان بود . ازوست :
تا از سمن تو سنبل آمد بيرون * صد ناله ز من چو بلبل آمد بيرون پيوسته ز سبزه گل برون مىآيد * اين طرفه كه سبزه از گل آمد بيرون « 2 »
پسر سلطان محمّد ، عباس ميرزا ( شاه عبّاس اول ) كه در شعر بنام خود تخلص مىنمود ، در ترغيب شاعران و نگهداشت و تشويق آنان بيشتر از همهء صفويان كوشش داشت و نمونه‌هايى از رفتار نيكش با شاعرانى از قبيل اقدسى ، شفايى ، مير حيدر معمايى ، فصيحى ، حكيم ركناى مسيح ، انيسى و نظاير آنان در تذكره‌ها ذكر شده است و در ضمن بيان حال هريك بدانها اشاره خواهد شد . گذشته ازين
هامش
( 1 ) - آتشكده . تهران . ص 75 ؛ مجمع الفصحاء ، ج 1 ، ص 39 . - و نيز دربارهء شاعرى بهرام ميرزا و شاه تهماسب و سام ميرزا و پدرشان شاه اسمعيل بنگريد به « روضة السلاطين » فخرى هروى ، چاپ حيدرآباد سند ، 1968 ميلادى ؛ و همچنين دربارهء اشعار القاص ميرزا بنگريد به : آتشكده ، تهران ، ص 43 ؛ مجمع الفصحاء ، ج 1 ، ص 10 . - و دربارهء سخن سلطان - محمد ميرزا رجوع شود به تحفهء سامى ، ص 10 . ( 2 ) - آتشكده ، تهران ، ص 50 - 51 ؛ عالم‌آراى عباسى ، تهران 1350 ، ص 209 .