تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 31

مساهمون:

ص٣١
مىرفتند سيد عبد اللّه با دوازده‌هزار عرب به يارى پادشاه صفوى آمد ولى نهانى بسرقصد تاراج داشت چنان كه هنگام رويا رويى سپاه اصفهان با سپاه محمود افغان از جاى نجنبيد مگر براى غارت اردوگاه ايران كه پس از شكست شرم‌انگيز سپاه اصفهان رخ داد . ديگر از نكته‌هاى عبرت‌انگيز كه در گيراگير واقعهء افغانان شايستهء بيانست اين‌كه : شاه سلطان حسين و ديگر مؤمنان كه ياراى ستيزه با افغانان نداشتند به نذر و نياز و چله‌نشينى ، و دعا و وردهاى گوناگون كه براى دفع همهء بلاها و بيماريها و فتنه‌ها در كتابهاى « علما » مندرج بود ، و بسحر و جادو و احضار پادشاه جن با سپاه جنيان ، و استفسار از احكام نجومى ، و نوشتن نامه به « حضرت صاحب الامر » و بمشمع نهادن و به آب دادن آن ، و همانند اين چاره‌گريهاى زنانه متوسل شدند تا مگر آن بلاى بىامان را از خود بگردانند « 1 » اما با اين همه « تدابير » كارى از پيش نرفت و اصفهان در محاصرهء هشت ماهه چنان گرفتار قحط و غلا شد كه گندم منى به پنج و ده تومان ( دوهزار درهم ) رسيد و سپس نه گندمى در ميان بود و نه جوى و برنجى و ارزنى ، و كار به خوردن گوشت خر و شتر و سگ و موش و اجساد مردگان و كشتن و خوردن كشتگان كشيد در حالى كه همه‌چيز در بيرون حصار يافته مىشد « 2 » .
هامش
( 1 ) - درين‌باره بنگريد بشرح جالب محمد هاشم آصف كه پدرش در فتنهء افغان زنده بود . رستم التواريخ ، ص 143 - 144 ( 2 ) - روضات الجنات فى احوال العلماء و السادات ، ميرزا محمد باقر خوانسارى : ج 1 ، تهران 1390 ه ق ص 117 - 118 ؛ تاريخ ايران سرپرستى سايكس ترجمهء فخر داعى ج 2 تهران 1330 خورشيدى ص 325 ببعد ؛ مشاهدات مسافران و مأموران خارجى مذكور در تاريخ ادبيات برون ، ج 4 ، ترجمهء رشيد ياسمى ص 105 ؛ گزارش مأموران شركت هند شرقى هلند در اصفهان منقول در شمارهء 1 مجلهء ايران ديروز ( تهران ، تابستان 1357 ) زير عنوان « روزنامهء سقوط اصفهان » .