تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 32

مساهمون:

ص٣٢
عاقبت در دوازدهم محرم سال 1135 اصفهان تسليم شد و محمود دو روز بعد در كاخ چهل ستون بر تخت سلطنت نشست و تاج پادشاهى را كه « طلبهء علوم شرعيهء » مدرسهء چهار باغ اصفهان تسليم او نموده بود ، بر سر گذاشت و بدوران پادشاهى او كه از رسواترين عهدهاى تاريخ ايران بود پايان بخشيد . بعد از تسليم كردن تاج و تخت صفوى بدست شاه سلطان حسين بمحمود افغان ، پسر سلطان حسين يعنى تهماسب دوم در قزوين اعلام سلطنت كرد ( 1135 ه ) ليكن به همين اعلام ساده اكتفا نمود و چون فوجى از افغانان بقزوين تاختند او آن شهر را رها كرد و بتبريز گريخت و پس از آن هم چندگاهى آلت دست فتحعلى خان قاجار و سپس متكى بر دلاورى و اراده نادر قلى بيك افشار بود و عاقبت هم بدست همين سردار نامى از پادشاهى عزل شد ( 1144 ه ) و بعد ازو نيز چندگاهى نوبت اين سلطنت اسمى با پسرش عباس سوم بود ( 1144 - 1148 ه ) و با اعلام سلطنت نادر اين آخرين نشانهء پادشاهى تبار شيخ صفى الدين اردبيلى از ميان رفت و نوبت شاهنشاهى بنادر قلى بيگ افشار رسيد كه با عنوان « نادر شاه » بر اريكهء سلطنت تكيه داد .

علتهاى انقراض سلسلهء صفوى

دولت صفوى در يك هستهء اعتقادى و انضباطى صوفيانه بتدريج از دوران پيشوايى شيخ صفى الدين اردبيلى ( م 735 ه ) و جانشينان او شكل پذيرفت و وقتى دور ارشاد بشاه اسمعيل رسيد قدرت اعتقادى تازه‌تر و شديدترى بر آن افزوده شد و آن باور داشت اين دعوى بود كه قيام كنندهء صفوى برگزيده و برگماشتهء صاحب الامر و مفتخر بدريافت تاج و كمر و شمشير از دست اوست و بايد در ركاب او براى نشر دين حق شمشير زد ، كشت و كشته شد تا توان بسعادت ابدى رسيد . بدينگونه دوره‌يى از انضباط و از خود گذشتگى مقرون بتعصب بسيار شديد ، اگرچه كوتاه بود ، در تاريخ ايران آغاز شد كه از بعضى جهت‌ها تجديدى از همان وضع صدر اسلام و همان سختگيرى و كشتار بر سر اعتقاد دينى و پيروى از يك نوع