تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 33

مساهمون:

ص٣٣
انضباط اعتقادى استوار بود . اگر اين اعتقاد و انضباط به همان وضعى كه آغاز شده بود باقى مىماند يقينا دولت صفوى دوران درازترى را از تاريخ ايران شامل مى - گشت ، اما چنين نماند و به زودى اختلاف و دودستگى و طمع ورزى و سركشى و طغيان اميران و دولتيان از يك طرف ، و خودكامگى و عياشى و فساد و راحت‌طلبى و بى كفايتى بيشتر « مرشدان كامل » و شاهان از طرفى ديگر ، دولتى را كه با چنان قوت و جهش آغاز شده بود دچار سستى و تباهى نمود . يكى از مهمترين انگيزه‌هاى اين سستى و تباهى سوء تربيت شاهزادگان صفوى بود ، خلاف آنچه در نحوهء تربيت شاهزادگان عثمانى و ازبكى و حتى گوركانيان هند مشاهده مىشد . چنان كه در شرح وضع اجتماعى اين عهد خواهيم ديد بيشتر شاهزادگان صفوى يا در حيات پدران كشته يا كور يا زندانى يا معتكف گوشهء حرمسرا مىشدند ، و يا اگر از چنين بندهايى مىرستند در دام توطئه‌هايى مىافتادند كه پسر عمّان و برادران سلطنت يافته در طريق حياتشان مىگستردند و مسلما هيچيك از سلسله‌هاى پادشاهان ايران در ارتكاب اين سنخ جنايت بگرد خاندان صفوى نرسيد و اگر در گيرودار اين غوغاى خويشاوندكشى شاهزاده‌يى چون عباس ميرزا ، برحسب اتفاق و از حسن تصادف از قتل حتمى نجات نمى - يافت ، با انقلابها و شورشهاى پايان عهد سلطان محمد خدا بنده و با ناتوانى آن پادشاه سست راى عليل ، كسى براى تصاحب تاج و تخت صفوى باقى نمىماند و پادشاه نامبردارى چون « شاه عباس كبير » آوازهء عظمت ايران را تا سرزمينهاى دوردست نمىرسانيد . اين پادشاه توانا دولت بيمار صفوى را كه به حالت احتضار افتاده بود از بستر ناتوانى بيرون كشيد و بر سمند كاميارى برنشاند و در حقيقت نهضت شاه اسمعيلى را كه بعد ازو با آهنگى منظم راه فتور مىپيمود ، با همان شجاعت باضافهء تدبير و كاردانى خاص خود تجديد كرد و در مدتى قريب بنيم قرن ايران را در رديف شكوهمندترين كشورهاى آن روزگار قرار داد . اما همهء تاريخ‌دانان وقتى بخواهند فصل انقراض حكومت و سلسلهء صفوى