تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 498

مساهمون:

ص٤٩٨
ميرزا همگى شعر مىسروده و از ادب و ترسّل بهره‌يى داشته‌اند . تذكرهء شاه تهماسب مشهورست ، در شعر « عادل » تخلص مىكرد و اين رباعى را در بيست سالگى هنگام توبه از حشيش و شراب و مناهى ديگر سرود :
يكچند پى زمرّد سوده شديم * يكچند بياقوت تر آلوده شديم آلودگيى بود بهر رنگ كه بود * شستيم به آب توبه آسوده شديم « 1 »
سام ميرزا ( م 984 ه ) خود در تحفهء سامى بسيار بشعردوستى و شعرخوانى خود اشاره كرده و با گروهى از شاعران عهد خويش معاشرت داشته است ، شعر مىگفته « و سامى » تخلص مىكرده و ديوان داشته است . دربارهء او و اثر معروفش تحفهء سامى و شعرش در شمار تذكره‌نويسان سخن خواهم گفت . برادر ديگرش بهرام ميرزا ( م 955 يا 956 ه ) در جوانى درگذشت ، اين رباعى او تناسبى عجيب بحالش دارد :
بهرام درين سراچهء پرشروشور * تا كى بحيات خويش باشى مغرور كردست درين باديه صيّاد اجل * در هر قدمى هزار بهرام بگور « 2 »
سام ميرزا اين رباعى را ازو نقل كرده است :
افسوس كه در خيال و خوابيم همه * در پردهء ظلمت و حجابيم همه پيوسته بفكر ناصوابيم همه * و ز شومى نفس در عذابيم همه
القاص ميرزا كه از جانب برادرش تهماسب حاكم شيروان بود ، از سال 953 ببعد تا پايان زندگانى در طغيان با او بسر مىبرد . اين رباعى ازوست :
چون شير درنده درشكاريم همه * دايم بهواى نفس ياريم همه چون پرده ز روى كارها بردارند * معلوم شود كه در چه كاريم همه
از پسران شاه تهماسب سلطان محمد ميرزا شعر مىسرود و فهمى تخلّص مىكرد و اسمعيل ميرزا نيز شاعر بود با تخلّص عادلى تا نام زنگى را كافور نهاده باشند . ازوست :
شادم بخدنگ تو كه ناوك فگنان را * سوى هدف خويش نهانى نظرى هست
هامش
( 1 ) - تذكرهء شاه تهماسب ، برلين 1343 ه ق ، ص 31 . ( 2 ) - آتشكده ، تهران ، ص 49 ؛ مجمع الفصحا ، ج 1 ، ص 19 .