بسيار داشته ميرزا شرف جهان قزوينى متخلص به « شرف » است . فخر الزمانى دربارهء او مىنويسد « 1 » كه : « جمعى از معاندان بعرض اشرف اقدس فرمانرواى ايرانزمين رسانيدند كه آن نوباوهء بستان سيادت يكى از ارباب تعصّب اهل تسنن است .
شاه بعد از استماع اين خبر . . . از آن منبع فصاحت و بلاغت بغايت مكدّر شد و از نظر كيميا اثرش بينداخت . بهر تقدير در حين حيات و بعد از وفات والد خود از سعادت ملازمت پادشاهى و تفاخر بندگى شاهنشاهى بىبهره ماند » .
همين پادشاه با رفتار نابهنجارى كه با قاسمى گنابادى كرد باعث شد كه او درگاه صفويان را بعد از سرودن دو منظومه در پادشاهى شاه اسمعيل و شاه تهماسب رها كند و بدربارهاى امنترى روى آورد . درينباره باز هم سخن خواهم گفت .
از دورهء همين فرمانروا تا بعهد شاه عباس صفوى يكى از شاعران پركار بنام ضميرى اصفهانى و معروف به « خسرو ثانى » مورد عنايت پادشاهان بود اما نه بخاطر هنرش بلكه از آنروى كه رمّالى مىدانست و « رمّال خاصّه » دربار بود !
شاه اسمعيل دوم با آنكه خود شعر مىگفت و « عادلى » تخلص مىكرد ، بيچاره خواجه حسين ثنايى ( م 995 ه ) را كه بعد از كشته شدن ممدوح خود سلطان ابراهيم - ميرزا صفوى [ هم بفرمان اين پادشاه بسال 984 ه ] بدرگاه « مرشد كامل » پناه برده بود رنجاند و از خود راند . مىگويند خواجه حسين « اين قصيده بر سبيل تهنيت جلوس و رهآورد بايستادگان آستان او گذرانيد :
بر تخت جم سكندر گيتى ستان نشست * يوسف ز چه برآمد و بر آسمان نشست
اين قصيده را بغايت خوب گفته است و ليكن از گردش فلك كجروش مرضىّ طبع آن پادشاه نشد و فرمود كه نام من درين قصيده نيست ، البته ثنايى اين قصيده را براى سلطان ابراهيم ميرزا گفته بود كه الحال به من مىگذراند . ازو در خشم شد . بنابر آن خواجه حسين ثنايى از بيم جان ننگ فرار بر فخر قرار ترجيح داده از ايران بدار الامان هندوستان آمد . . . » « 2 »
هامش
( 1 ) - تذكرهء ميخانه ، ص 152 .
( 2 ) - تذكرهء ميخانه ، ص 204 - 205 .