تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 497

مساهمون:

ص٤٩٧
دربارهء حكيم ركناى كاشى متخلص به « مسيح » و « مسيحا » « مسموع شد كه از شاه عبّاس ماضى نسبت به او كم‌توجّهى و كم شفقتى ظاهر شد ، اين بيت را گفته روانهء هندوستان شد :
گر فلك يك صبحدم بر من گران باشد سرش * شام بيرون مىروم چون آفتاب از كشورش
در آن ولايت اعتبار بهم رسانيده بعد از مدتى بكاشان مراجعت [ كرده ] و در زمان پادشاه جنت مكان شاه صفى باصفهان آمده وضيع و شريف شاديها نمودند ، بعضى از اهل حسد بدگويى او نموده چندان التفاتى از پادشاه نيافت » « 1 » . ميرزا صائبا كه بعد از بازگشت از هند در عهد شاه عباس ثانى بگرمى پذيرفته شد و عنوان ملك الشعرايى يافت ، در جلوس شاه سليمان دچار بىمهرى شاه نو گشت چنان كه در تمام عمر توجّهى به او ننمود . تذكره‌نويسان درين مورد گناه را بر عهدهء صائب نهاده و از يافتن اسم سليمان در مطلع قصيده‌يى كه صائب در تهنيت جلوس آن پادشاه ساخته بود :
احاطه كرد خط آن آفتاب تابان را * گرفت خيل پرى در ميان سليمان را
افسانه‌يى ساختند و گفتند چون شاه سليمان در به دو جلوس نورسته و نوخط بود ازين بيت رنجيد . . . غافل از اينكه آن پادشاه در آغاز جلوس هنوز نام نياى خود صفى را داشت و سليمان اسم ثانوى اوست كه چندى بعد اختيار كرد ، و اگر واقعا رنجشى از ميرزا صائب داشت بعلّتى ديگر بود .

خريداران سخن در ايران

درستست كه ايران عهد صفوى و نادرى به نسبت با سند و هند و دكن متاع سخن را خريدارى نمىكرد ، امّا بهرحال پيكر شعر و ادب كه در عهد تيمورى و بايندرى توانى داشت ، هنوز افتان و خيزان در سرزمين فردوسى و سعدى راه خود را دنبال مىنمود . شاه اسمعيل و فرزندانش درست همان تربيتى را در « ادب » و « فرهنگ » داشتند كه جوانان خاندانهاى بزرگ عهدشان حاصل مىكردند . دربارهء شاه اسمعيل و اشتغالش بشعر تركى و فارسى پيش ازين سخن گفتم « 2 » ، پسرانش تهماسب ، سام ، بهرام و القاص -
هامش
( 1 ) - تذكرهء نصرآبادى ، ص 215 . ( 2 ) - همين كتاب . ج 4 . ص 136 - 139 .
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 497 | ذبيح الله صفا