تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 30

مساهمون:

ص٣٠
فتحعلى خان اعتماد الدوله كه وزير شاه سلطان حسين بود بر آن شد تا والى فارس را براى بركندن ريشهء فساد بقندهار روانه كند ليكن درباريان فاسد كه از توفيق وزير و برادرزاده‌اش خشنود نبودند پادشاه نادان صفوى را بر آن داشتند تا او را كور و خانه‌نشين كند و از اين راه لطفعليخان را هم از كار انداخته معزول و مقيد ساختند . اين كار بىخردانه داغستانيان را خشمگين ساخت چنان كه بشروان تاخته قتل و غارت وحشتناكى به راه انداختند و سپس بگرجستان حمله بردند و در آن سامان نيز ويرانى بسيار ببار آوردند ( 1131 ه ) . برادرزادهء گرگين خان ، واختانگ ششم « 1 » آمادهء قلع و قمع شورشيان ياد شده بود كه بر اثر توطئه دولتيان از اصفهان فرمان رسيد تا با آنان مدارا شود . واختانگ ازين فرمان چنان برآشفت كه سوگند خورد هرگز بخاطر پادشاه دست بشمشير نبرد و چنين نيز كرد يعنى هنگامى كه پادشاه صفوى در محاصرهء افغانان افتاد ، بدرخواست كمك وى پاسخى نداد و او را رها كرد تا در چنگ دشمنان گرفتار بماند . محمود كه اين بار راه پيشرفت را بازديد ، با گروهى اندك دوباره سيستان و كرمان را تصرف كرد ( 1134 ه ) و از راه يزد باصفهان يورش برد و سپاه نامنظم اصفهان را كه بمقابله آمده بود به آسانى تارومار كرد و اصفهان را در محاصره گرفت . نكتهء سزاوار گفتن در اين ميانه آنست كه دو قوم درين يورش افغانان را يارى دادند تا دولت صفوى را براندازند : نخست زردشتيان كرمان و يزد كه از بس از قزلباشان و شاعيان و ملايان ظاهربينشان خوارى كشيده بودند هجوم افغانان را فوزى عظيم شمردند . دوم سيد عبد اللّه مشعشع پيشواى مشعشعيان كه بعد ازين در بارهء آنان سخن خواهم گفت . اين فرقهء مذهبى هم كه مبغوض اهل زمان بودند از آزار صفويان بر كنار نماندند و با اين حال هنگامى كه افغانان بجانب اصفهان پيش
هامش
( 1 ) -Wachtang VI.
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 30 | ذبيح الله صفا